تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
ما ندارد و بدهى او يا به خاكسپارى پيكرش نيز به خود او مربوط است و كسى كه وصيّت او را مىشنود ، انجام آنها را به عهده مىگيرد ؛ چرا كه وقتى ما او را اعدام كرديم ديگر در انديشهء پيكر بىجان او نيستيم كه كجا به خاك سپرده شود . امّا آنچه در رابطهء با سالارش ، حسين است بايد خاطرنشان كنم كه اگر او به سوى ما نيايد و ما را رها كند و كارى به حكومت ما نداشته باشد ، ما نيز كارى به او نداريم . و پس از آن بود كه فرمان ظالمانهء ريختن خون آن سردار در بند را صادر كرد و آن حضرت نيز پس از سخنان روشنگرانه و تند و نثار لعنت و نفرين بر بانيان ستم و بيداد و نگهبانان ظلمت و اختناق اموى و پسر « مرجانه » - كه در كوفه سردستهء آنان بود - به بام كاخ استاندارى برده شد و در حالى كه دو دست توانمندش بسته و در زنجير بيداد بود ، به وسيلهء عنصر پليد و برده صفتى به نام « بكير احمرى » گردنش هدف شمشير قرار گرفت و به شهادت رسيد ؛ و آن گاه به منظور ايجاد جو وحشت و هراس بيشتر در جامعه و ترسانيدن مخالفان ستم و اختناق ، پيكرش از بام كاخ استاندارى به خيابان و ميان مردم افكنده شد . سلام و درود خدا بر او و بر پيكر مطهّر و راه و رسم جاودانه و نسل و تبار آزاديخواهش باد !

شهادت « هانى »

( 1 ) و پس از آن بود كه « عبيد » فرمان اعدام ميزبان غيرتمند و دلاور او ، « هانى بن عروة » ، آن پير فرزانه را صادر كرد و دژخيمانش او را به محل جمع آورى زباله‌هاى شهر بردند و در آنجا به دارش آويختند . پاره‌اى نيز برآنند كه آن پير فرزانه را يكى از بردگان « عبيد » به نام « رشيد » با شمشير گردن زد . كشتار بىرحمانهء سفير سالار شايستگان و ميزبان غيرتمند او از يك سو جوّ ترور و وحشت را تيره‌تر ساخت و از ديگر سو موج غم و اندوه و نفرت و انزجار بر ضدّ استبداد سياهكار اموى را پديد آورد ؛ تا آنجايى كه در سروده‌ها و نثرها بر اين بيدادى كه بر آن دو مرد بزرگ رفت اشك حسرت ريخته شد . براى نمونه به سرودهء شاعر « اسدى » مىنگريم كه چنين سرود :
اذا كنت لا تدرين بالموت فانظرى * الى هانى بالسوق و ابن عقيل . . .
اگر نمىدانى كه مرگ پرافتخار و آزادمنشانه چيست ، به پيكر به خون آغشتهء
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 141 | على كرمى / ابن نما الحلي