« هانى » و فرزند ارجمند « عقيل » بر سر بازار كوفه بنگر ! به آن دلاور مردى كه شمشير بيداد چهرهاش را در هم شكست ؛ و به قهرمان ديگرى كه پيكر بىجانش از بلنداى بام بارگاه ستم به زير افكنده شد .
فرمان ظالمانهء امير استبداد ، آن دو قهرمان آزاده را گرفتار ساخت ؛ به گونهاى كه داستان دلاورى و شهادتشان در راه حق و عدالت ، داستان روزگاران گرديد .
آيا « اسماء » مىتواند با امنيّت خاطر بر مركبهاى مجلّل سوار گردد و در حالى كه قبيلهء « مذحج » در انديشهء قصاص هستند و خون به ناحق ريختهء « هانى » را مىخواهند ، با امنيّت زندگى كند ، ؟
پيكرى بىسر را مىنگرى كه مرگ ، رنگ چهرهاش را دگرگون ساخته و خونهاى بينى را مىنگرى كه به هر سو و هر جهت ريخته شده است ! و شما اى قبيله هانى ! اگر دادرس و خونخواه برادر و سردار خود نباشيد و انتقام او را نگيريد ، در آن صورت بسان فرومايگانى خواهيد بود كه خود را به اندك زر و زيورى مىفروشند
گسيل سر « مسلم » به دربار « شام »
( 1 ) فرزند بيداد پيشهء « مرجانه » پس از كشتن سفير قهرمان حسين عليه السّلام و ميزبان غيرتمند و با وفاى او ، « هانى » سر آن دو انسان اصلاح طلب و آزاده را به همراه دو تن از اموىپرستان تاريك انديش و دنيا طلب به سوى « يزيد » گسيل داشت .
بدينسان از تاريخ چنين دريافت مىگردد كه قيام « مسلم » بر ضدّ تجاوز و بيداد « عبيد » روز سهشنبه برابر با هشتم ذى حجّه اتّفاق افتاد ؛ و اين روز تاريخى همان روزى بود كه سالار شايستگان ، حضرت حسين عليه السّلام ، نيز پس از اقامتى چند ماهه در كنار كهنترين معبد توحيد و تقوا ، پس از وداع خانهء خدا راه كوفه و عراق را در پيش گرفت .
گفتنى است كه حسين عليه السّلام پس از هجرت از مدينه و از كنار آرامگاه نياى گرانقدرش ، پيامبر بخشى از روزهاى ماه شعبان ، رمضان ، شوّال و ذى قعده را در مكّه و كنار خانهء خدا سپرى كرد و آن گاه براى انجام وظيفه و به دوش كشيدن بار گران رسالت خطير خويش به سوى عراق حركت كرد .