هنگامى كه وى سرپرستى ديوان مظالم را پذيرفت ، سليمان بن مهران اعمش گفت :
ستمگرى به سرپرستى ديوان مظالم گماشته شد . اگر تمام آنچه را كه گفته شد از هر عيب و نقصى مبرا بدانيم ، اين روايت نمىتواند در برابر روايتى كه از راويان معتمدى كه حديث ابطال عول را از على ( ع ) نقل كردهاند ، قرار گيرد . اما راويان روايت « ان ثمنها صار تسعا » را ، از سليمان از مردى كه نام او را نبرده ، نقل كردهاند و بر روايتى كه راوى آن مجهول باشد نمىتوان حكم داد و روايتى كه اهل اين مذهب ( شيعه ) از على ( ع ) نقل كردهاند صحيحتر و درستتر مىنمايد . برخى از علماى شيعه نيز اين روايت را تأويل كردهاند ، بدينصورت كه عبارت « ان ثمنها صارتسعا عندكم » بوده و يا آنكه عبارت حضرت متضمن استفهام انكارى است كه همزهء استفهام مانند بسيارى از مواضع ديگر ، در اين عبارت ذكر نشده است .
مسئلهء ديناريه
محمد بن طلحه شافعى در كتاب مطالب السؤول مىنويسد : حضرت على ( ع ) از خانهاش بيرون آمد و پايش را بر ركاب مركبش گذاشت تا سوار شود . در اين حال زنى نزد او آمد و گفت : يا امير المؤمنين ! برادرم مرد و ششصد دينار از خود به جاى گذاشت . از اين ششصد دينار تنها به من يك دينار دادهاند و از تو مىخواهم كه در اينباره داورى كنى و حق مرا به من بازگردانى !
على ( ع ) به او فرمود : برادرت دو دختر داشته كه دوسوم از دينارها يعنى چهارصد دينار متعلق به آنهاست . مادرى نيز دارد كه يكششم ، صد دينار ، از آن اوست . همچنين يكهشتم از ارث باقيمانده 75 دينار از آن همسر اوست و دوازده برادر نيز با تو ماندهاند كه سهم هريك از آنان از ارث دو دينار است ، بنابراين براى تو فقط يك دينار باقى مىماند . زن از استدلال على ( ع ) قانع شد . اين مسئله به نام مسئلهء ديناريه شهرت يافته است .
اگر اين مسئله صحت داشته باشد مبتنى بر تعصيب است . چنانكه مسئلهء سابق بر عول بنا شده بود . تعصيب عبارت از مالى است كه اگر از سهام تعيينشده در قرآن اضافه آيد آن را بگيرند .
بطلان تعصيب از سوى ائمهء اهل بيت ( س ) ، ثابت شده بلكه مال اضافى به نسبت سهام هر يك از ورثه از ارث ، دوباره بين خود آنان تقسيم مىشود . بنابراين مىتوان گفت : على ( ع ) بر مبناى روشى كه در آن روزگار مرسوم بوده ، اين نظريه را ارائه كرده ، هرچند كه وى ظاهرا بدان اشاره نكرده است .