فرمان داده و نه از كشتن او نهى كرده است . روا نيست كه اين كلام را بر ظاهرش حمل كرد .
زيرا حرمت ريختن خون عثمان ثابت شده و از طرفى ، در اين صورت ، در كتب سيره و اخبار وارد نمى شد كه على ، مردم را از كشتن عثمان بر حذر داشته است . وى در پاسخ به كسانى كه مقصود از نهى را ، منع با دست دانسته اند جواب داده است : مقصود از اين گفته منع با دست نيست . زيرا على به گمان قوى مى دانسته كه اين كار تأثيرى ندارد . ممكن است گفته شود كه مقصود وى از نهى ، منع با زبان بوده كه جواب بالا در اين باره هم صادق است . اين پاسخ به آنجا برمى گردد كه بگوييم على به خاطر نداشتن يار و همفكر از يك طرف و قدرت و كثرت محاصره كنندگان ، از سويى ديگر ، نمى توانسته آنان را از كشتن عثمان بازدارد . به خاطر مشتبه شدن همين كلام بر شنوندگان ، كعب بن جعيل ، شاعر شامى ، طى ابياتى چنين گفته است :
شاميان را مى بينم كه از عراقيان ناخشنودند و اهل عراق نيز از ما ناخشنودند .
آنان گفتند : على پيشواى ماست و ما گفتيم : ما به پيشوايى پسر هند ( معاويه ) رضايت داريم .
ما دربارهء على ، سخن بدى نشنيديم . به جز آنچه محدثان ما به ما گفته اند .
او امروز گنهكاران را برگزيده وقصاص را از قاتلان ما برداشته است .
پس او نه به قتل عثمان راضى بود و نه از آن خشمگين شد و نه در زمرهء بازدارندگان از قتل وى بود و نه جزو فرمان دهندگان به قتل او .
مرگ عثمان نه او را ناراحت كرد و نه شادش داشت . در حالى كه بايد براى او يكى از اين دو امر رخ مى داد .
ابن ابى الحديد گويد : اين شعر در وقتى سروده شده كه در شام دربارهء عمل على در حق عثمان سخنان بسيارى گفته مى شد مانند سخن وى كه به غمگين نمود مرا و نه شاد كرد . پس از على پرسيدند : آيا از كشتن عثمان خرسند شدى ؟ گفت : خير . گفتند : آيا ناراحت شدى ؟ گفت : خير . اما معناى فرمايش آن حضرت كه : " غيران من نصره " الخ آن است كه خواركنندگان او بهتر از يارى كنندگانش بودند . زيرا ياوران وى مانند مروان بن حكم و امثال او اكثرا جزو فساق بودند و مهاجران وانصار از يارى عثمان دست شسته او را خوار كردند .
والحمدلله رب العالمين
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 454
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٤٥٤