نقل شده است كه حديث كرد ما را ابو احمد عطريفى از ابو الحسن بن ابى مقاتل از محمد بن عبد الله بن عتبه از محمد بن على الوهبى الكوفى از احمد بن عمران بن سلمه كه فردى ثقه و عادل و پسنديده بود از سفيان ثورى از منصور از ابراهيم از علقمه از عبد الله كه نزد پيامبر بودم كه دربارهء على ( ع ) از آن حضرت پرسش كردند و او فرمود : حكمت را ده قسمت كردهاند و به على نه قسمت و به باقى مردم يك قسمت آن را دادهاند .
ذهبى در كتاب الميزان نام احمد بن عمران را نوشته و گفته است : هويت او بر علماى رجال معلوم نيست و سپس وى را به سبب نقل حديث فوق تضعيف كرده است . و عدهاى با اين نظريهء ذهبى به مخالفت برخاستهاند . سيد احمد بن محمد بن صديق حسينى مغربى دانشمند معاصر كه در قاهره سكونت دارد در كتاب فتح الملك العلى در درستى حديث « باب مدينة العلم على » بحث كرده و سپس گفته است : اگر هم علما همگى راوى را توثيق كرده بودند ، ذهبى باز راى مىداد كه او در نقل حديث كاذب است . چنانكه دربارهء تعدادى از رواياتى كه حاكم به نقل از شيخين آنها را نقل كرده ، همين داورى را اعمال كرده است . وى در اين احاديث بدون هيچگونه زمينهء قبلى ادعا مىكند كه آنها جزو احاديث موضوعه و مجعولند و علتى او را به اين داورى وانمىدارد ، جز آنكه اين احاديث در مورد فضل على بن ابيطالب وارد شدهاند . فاللّه المستعان .
قاضى ابو نعيم در كتاب حلية الاوليا از على ( ع ) نقل مىكند كه پيامبر فرمود : علم و دانش بر تو مبارك باد اى ابو الحسن ! به راستى كه تو از چشمهسار علم سيراب شدهاى !
در استيعاب و اصابه و حلية الاوليا از ابن عباس نقل كرده است كه « چون حجتى ( حديثى ) از على ( ع ) براى ما نقل مىشد ما در آن ترديدى روا نمىداشتيم » . در استيعاب و اصابه از سعيد بن مسيب نقل شده است كه عمر از مسئلهء پيچيدهاى كه على براى حل آن در كنار آن نبود به خدا پناه مىبرد . و غير از على از كس ديگرى شنيده نشده است كه بگويد « سلونى قبل ان تفقدونى » ( قبل از آنكه مرا از دست بدهيد ، سؤالهاى خود را از من بپرسيد . ) در استيعاب آمده است : سعيد بن عمرو بن سعيد بن عاص گويد به عبد اللّه بن عياش ربيعه گفتم : اى عمو ! چرا مردم چنين بر ضد على بسيج شدهاند ؟ گفت : اى برادرزاده ! از آن جهت است كه على تا بخواهى در دانش و توانايى در ميان قبيلهاش و سبقت در اسلام و قرابت با رسول ( ص ) و بصيرت در فقه و هوشيارى در جنگ و جود و بخشش از آنچه زياد دارد ، مشهور و از همه پيشتر است . در همان كتاب عبد الرحمان بن اذينه عبدى از پدرش اذينة بن مسلمه روايت مىكند كه گفت : نزد عمر بن خطاب آمدم و از او پرسيدم از كجا بايد حج كنم ؟ عمر گفت : نزد على برو و از او بپرس : و تمام حديث را ذكر كرده و در ضمن آن گفته است : جز جوابى كه على گفت ، پاسخى به نظر من نمىرسد . همچنين در استيعاب نقل شده است :
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 74
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٧٤