تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
سخنورى در برابر آن لب به تفاخر نمىگشايد و خوانى است گسترده كه همرديفى براى آن نمىتوان پيدا كرد . و بدين‌منظور ، نهج البلاغه‌اى كه شريف رضى آن را گرد آورده و بر صحت آن وقوف كامل دارد و شواهد فراوانى براى درست بودن آن نيز اقامه كرده و مورد استفادهء علما و خطبا و سخنوران هر عصر و زمانى قرار گرفته ، براى ما كافى است . تاكنون بر اين كتاب شرحهاى فراوانى نوشته شده كه شايد با هيچ كتابى چنين نكرده باشند . نهج البلاغه تاكنون بارها در كشورهاى ايران و سوريه و مصر و لبنان به چاپ رسيده است . شرح شيخ ميثم بحرانى بر نهج البلاغه در ايران به طبع رسيده و اين شرح به شرح ابن ابى الحديد كه در ايران دو بار و نيز در مصر به چاپ رسيده ، نزديك است . اينها همه برغم آن است كه مخالفان نهج البلاغه گاهى آن را به شريف رضى منسوب مىدارند و گاهى مىگويند در نهج البلاغه سخن ديگران نيز در ميان سخنان آن حضرت راه يافته است و گاهى نيز ادعا مىكنند كه سند نهج البلاغه ، منقطع است . و سخنان ديگرى از اين قبيل كه گفتن آنها براى اين نامردان به مثابهء عادت درآمده است . تمام گفته‌هاى اين مخالفان ، حتى به اندازهء تار مويى ، بر كلام آن حضرت خدشه وارد نكرده و جز آشكار كردن و انتشار دادن سخن او ، چيزى بر آن نيفزوده است . گذشت زمان نيز جز تعظيم و تكريم براى سخن آن حضرت رهاورد ديگرى دربر نداشته و گويى كلام او همچون طلاى نابى است كه هرچقدر از زمانش بگذرد ارج و بهاى آن افزون‌تر مىشود . شيخ عبد الواحد بن محمد بن عبد الواحد آمدى تميمى كتابى از اندرزهاى كوتاه امير المؤمنين ( ع ) فراهم آورده كه نزديك به نهج البلاغه است و آن را غرر الحكم و درر الكلم ناميده و حكم آن را براساس حروف الفبا مرتب كرده است . اين كتاب در هند و مصر و صيدا به چاپ رسيده است . وى دربارهء انگيزهء تدوين اين كتاب مىگويد : آنچه وى را بدين كار واداشته ، نكته‌اى بود كه ابو عثمان جاحظ را خرسند و بىپروا ساخته و آن نكته صد كلمه‌اى است كه امير المؤمنين ( ع ) گرد آورده بود . من وقتى اين اثر جاحظ را ديدم به خود گفتم : شگفتا از اين مرد ! با آنكه وى علامهء روزگار خود بود و در علم و دانش از ديگران گوى سبقت را ربوده و با توجه به آنكه از نظر زمانى به صدر اسلام نزديك‌تر بوده ، چگونه از آن خرمن فراوان سخن به چيدن خوشه‌اى اندك قانع شده است ؟ آيا اين به غير از خشنود شدن به گرفتن جزئى از كل و اندكى از بسيار و قطره‌اى از باران بىشمار نيست ؟ وى در ادامهء سخنانش مىنويسد : من اندكى از اندرزهاى كوتاه آن حضرت را كه سخنوران نام‌آور از هماوردى با آن ناتوانند ، در اين كتاب گرد آورده‌ام . و خداوند نيك مىداند كه من در اين كار چونان كسى هستم كه آب دريا را به كف دست مىكشد و چطور اين‌گونه نباشم ؟ كه آن حضرت از چشمهء پاك و زلال نبوى سيراب شده و علم و دانش لاهوتى جان او را درآكنده