تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
معركه‌هاى بدر و حديبيه و نيز ديگر جنگها حضور داشته است و در جنگهاى بدر و احد و خندق و خيبر به آزمايش بزرگى دچار شد و در اين جنگها با قدرت خود مسلمانان را كفايت مىكرد و به مقام بلندى نيز رسيده بود . لواى رسول الله در بسيارى از ميدانها به دست على ( ع ) بود و در جنگ بدر در اين‌باره اختلاف كرده‌اند هنگامى كه مصعب بن عمير پرچمدار پيغمبر در احد در اين‌روز به شهادت رسيد ، پيامبر پرچم را به على ( ع ) سپرد . محمد بن اسحاق گويد : على ( ع ) در جنگ بدر حضور داشت و در آن‌هنگام بيست و پنجساله بود . سپس به نقل از ابن عباس نوشته است : پيامبر رايت سپاه را در روز جنگ بدر به على ، كه در آن روزگار بيست ساله بود ، سپرد . و نيز مىگويد : على ( ع ) از زمانى كه به مدينه آمد از شركت در هيچ جنگى كناره نگرفت به جز جنگ تبوك كه آن هم پيامبر خود ، على را به جانشينى خويش در مدينه و بر خانواده‌اش گماشت و به او فرمود : تو نسبت به من همچون هارونى نسبت به موسى . جز آنكه پس از من پيامبرى نخواهد آمد . يازدهم ، بردبارى و گذشت . ابن ابى الحديد مىنويسد : على ( ع ) در حلم و گذشت از خطاكاران از بردبارترين و باگذشت‌ترين مردم بود . درستى اين سخن با نگاه به حوادثى كه در جنگ جمل روى داد به اثبات مىرسد . در آن جنگ ، هنگامى كه على ( ع ) به مروان بن حكم كه از دشمن‌ترين و كينه‌توزترين مردمان نسبت به وى بود ، دست يافت از او درگذشت . عبد الله بن زبير پيوسته آن حضرت را در برابر مردم مورد ناسزا و دشنام قرار مىداد و در ضمن ايراد خطبه‌اى در شهر بصره گفت : اكنون مردى پست و فرومايه ، على ابن ابيطالب ، براى حكومت بر شما آمده است . اما در مقابل على ( ع ) مىگفت : زبير مردى از خاندان ماست . تا آنجا كه عبد الله پسر زبير از رفتار على ( ع ) با پدرش شرمنده شد . على ( ع ) در جنگ جمل ، همين زبير را اسير كرد اما او را بخشيد و به او فرمود : برو نمىخواهم تو را ببينم و بيش از اين سخن ديگرى نيفزود . على ( ع ) وقتى پس از خاتمهء جنگ جمل به سعيد بن عاص در مكه دست پيدا كرد ، با آنكه سعيد دشمن او بود ، از وى درگذشت و به او چيزى نگفت . همچنين دانستيد با عايشه چه كرد . آن حضرت وقتى بر عايشه چيره شد ، او را گرامى داشت و عايشه را به همراه بيست تن از زنان قبيلهء عبد القيس كه براى شناخته نشدن با عمامه‌هايى روى خود را پوشانده و شمشيرهايى بر كمر بسته بودند ، به مدينه روانه كرد . و چون عايشه قدرى از راه را پيمود زبان به گفتارى گشود كه نوشتن آن صحيح نيست . وى نسبت به على ( ع ) دشنام گفت و ادعا كرد مردانى كه على بر من گماشته ، هتك سترم ( بىاحترامى ) كرده‌اند . اما هنگامى كه به مدينه رسيد ، زنان عمامه‌ها را از روى خود برداشتند و به او گفتند ، ما چنان‌كه مىبينى همگى زن هستيم . مردم بصره نيز به جنگ با على برخاستند و بر روى او و فرزندانش شمشير كشيدند . او را