مىنهاد و مىگفت : به خاطر اين شمشير از خداوند از شما پوزش مىطلبم . چند بار خواستهام تا اين شمشير را بشكافم ( از بين ببرم ) اما شنيدهام كه پيامبر مىفرمود :
هيچ شمشيرى همچون ذو الفقار / و هيچ جوانمردى به مانند على ( ع ) نيست و همين فرمايش مرا از اين كار بازمىدارد . من با همين شمشير به نبرد مىپردازم . آنگاه ، شمشير را از آن حضرت مىگرفتيم و آن را صاف مىكرديم و ايشان باز آن را از دست ما مىگرفت و به صفوف دشمن حمله مىبرد . به خدا سوگند شيرى قوىتدبيرتر از او در حمله و هجوم نديدهام . در اولين روزهاى جنگ صفين تمام شب را بيدار مىماند و به سر و سامان دادن به كار لشكرها و دستور دادن به فرماندهان مىپرداخت . لواها را مرتب مىكرد . در هفتمين روز از جنگ ، همراه با پسرانش درحالىكه تيرهايش بين شانهها و كتفش تكان مىخورد به طرف جناح چپ سپاهيانش رفت . و پسرانش با او در حركت بودند تا وى را محافظت كنند اما آن حضرت اين امر را خوش نمىداشت و روى سوى شاميان كرد و كسانى كه در جلوى او مىرفتند و از او محافظت مىكردند در پشتسر آن حضرت قرار گرفتند . در جنگ صفين وقتى دو نفر به جنگ او آمدند ، آن حضرت سلاح عباس بن ربيعة بن حارث بن عبد المطلب را دربر كرد . يكى از آنها كه براى نبرد در مقابل على ( ع ) آمد مانند آن بود كه حضرت او را همچون پر كاهى بلند كرد و چون دومى پا به ميدان جنگ گذاشت به سرنوشت فرد نخستين دچار شد . على بود كه حميرى را كه در زورمندى و دليرى در ميان شاميان نظير نداشت و تا آن زمان سه تن از مردم عراق را كشته و اجساد آنها را روى هم انداخته و در كنار آنها ايستاده بود و مبارز مىطلبيد ، از پاى درآورد . امير المؤمنين ( ع ) چنان ضربهاى بر او زد كه حميرى از شدت آن بر زمين فروافتاد و در خون خويش غوطه خورد .
آنگاه على ( ع ) دو تن ديگر را با او كشت و اين آيه را تلاوت فرمود : ماه حرام را در مقابل ماه حرام قرار دهيد كه اگر حرمت آن را نگاه نداشتند و با شما جنگ كردند شما نيز قصاص كنيد . پس هركس كه بر شما ستم كند ، به مثل آنچه بر شما ستم روا داشته است بر او ستم كنيد و از خدا پروا داشته باشيد و بدانيد كه خداوند با متقين است .
نهم ، زور بازو و توانايى . براى اثبات اين فضيلت ، همان بس كه وى در قلعهء خيبر را از جاى بركند و آن را به مثابهء پلى بر روى خندق قرار داد و حال آنكه بيست مرد از آن در محافظت مىكردند . آن حضرت در آن روز درى را سپر خود گرفته بود كه هشتاد نفر نتوانستند آن را برگردانند . شيخ مفيد در اينباره مىنويسد : تاريخنگاران از حسن بن صالح از اعمش از ابو اسحاق از ابن ابى عبد الله جلالى نقل كردهاند كه گفت : از على ( ع ) شنيدم كه مىفرمود : وقتى در خيبر را از جا كندم آن را سپرى براى خود گرفتم و به جنگ پرداختم . هنگامى كه خداوند آنان را به خوارى و شكست دچار كرد آن در را به عنوان راهى
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 66
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٦٦