درآوردى . مروان پاسخ داد : چنين نبود : پس حسين به محمد بن حاطب متوجه شد و گفت :
تو را به خدا آيا چنين نبود ؟ محمد بن حاطب گفت آرى به خدا چنين بود . محمد بن هشام گويد : اين ضيعه همواره از سوى ام كلثوم در دست فرزندان عبد الله بن جعفر بود تا آنكه مأمون به خلافت رسيد و اين داستان را براى او بازگفتند : او گفت : چنين نيست . اين وقف على بن ابيطالب است و آن را از دست آنان بيرون آورد و آن را به صاحبانش بازگردانيد . در مناقب ابن شهرآشوب روايتى از عبد الملك بن عمير و حاكم و عباس نقل شده كه چكيده آن چنين است : حسن از عايشه دختر عثمان خواستگارى كرد . مروان گفت : من اين دختر را به ازدواج عبد الله بن زبير درآوردم . پس همين كه حسن از دنيا رفت و چند روزى از وفات او گذشت معاويه به مروان كه در آن هنگام عامل وى بر حجاز بود نامهاى نگاشت و به او دستور داد تا ام كلثوم دختر عبد الله بن جعفر را براى پسرش يزيد خواستگارى كند . مروان عبد الله را از اين تصميم معاويه آگاه كرد . عبد الله در پاسخ او گفت : اختيار ام كلثوم در دست من نيست بلكه به دست آقاى ما حسين است كه دايى ام كلثوم است . عبد الله ، حسين را از اين امر آگاه كرد و آن حضرت فرمود : در اينباره از خداوند درخواست خير مىكنم . خدايا رضايت خود را براى اين دختر كه از خاندان محمد است قرار ده . چون مردم در مسجد اجتماع كردند مروان پيش آمد تا نزديك حسين نشست و گفت : امير المؤمنين معاويه به من فرمان داده است تا ام كلثوم را براى پسرش يزيد خواستگارى كنم و هر مقدارى كه پدر وى به عنوان مهريه تعيين كرد بپذيرم . حسين نيز به او فرمود : به جان خودم اگر به اين كار رضايت مىدادم هرگز از سنت رسول كه همان دوازده اوقيه يعنى چهارصد و هشتاد درهم مهريه در مورد دختران و زنان اهل بيتش است بيشتر نمىخواستيم . آنگاه ابن شهرآشوب گفتوگويى را كه ميان مروان و حسين درگرفت نقل كرده و نوشته است : حسين گفت :
شاهد باشيد كه من ام كلثوم دختر عبد الله بن جعفر را با چهارصد و هشتاد درهم به همسرى پسر عمويش قاسم بن محمد بن جعفر درآوردم و ضيعت ( زمين ) خود را در مدينه به او بخشيدم . يا آنكه فرمود : زمين خود را در عقيق به او بخشيدم كه محصول غلهء آن ساليانه هشتاد هزار دينار است . در كتاب الاصابه نوشته شده است : ذهبى در تلخيص المستدرك آورده كه وى فرزند نجاشى بود و اسلام آورد و در ميان خانوادهء پيامبر به سر مىبرد . سپس در جملهاى همان حكايتى را كه در كامل مبرد نقل شده ذكر كرده و گفته است : وى نگهبان دو مزرعهء على در ينبع بود كه يكى از آنها بغيبغه و ديگرى چشمهء ابى نيزر خوانده مىشد . در معجم البلدان آمده است : عرام بن اصبغ اسلمى گفته است : ينبع متعلق به فرزندان حسن بن على بود و در آن چشمههاى پرآب و گوارايى جارى بود و برخى ديگر گفتهاند : ينبع قلعهاى بود كه در آن درخت خرما و آب و كشتزار بود و چشمههايى كه على آنها را وقف كرده و به
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 419
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٤١٩