تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
مىكرد . اين زمين غير از ينبع البحر بود . على در اين زمين قناتهايى داشت كه به دست خود آنها را استخراج كرده بود و داراى درختان نخل و كشت و زرع بود .

چشمهء ابو نيزر و بغيبغه

در مستدرك ج 15 ص 487 در ذيل شرح زندگانى ابو نيزر مطالبى ايراد شده است . و برخى از مطالبى را كه قبلا ذكر كرديم به دليل رابطهء آنها با على ( ع ) در اينجا نيز نقل مىكنيم . اگرچه ممكن است برخى از آنها تكرارى باشد . مبرد در الكامل مىنويسد : روايت كرده‌اند كه على دربارهء وقف اموالش و اينكه آن را براى سه تن از موالىاش قرار دهد و دربارهء وقف كردن چشمهء ابو نيزر و بغيبغه به حسن سفارش كرد . اما اين نادرست است . زيرا وى اين دو چشمه را در دومين سال خلافتش وقف كرد و حال آنكه اين وصيت در زمان وفات او صورت گرفته است . ابو محلم محمد بن هشام در اسنادى كه در پايان آنها از ابو نيزر نام برده است ، مىگويد : وى از فرزندان يكى از پادشاهان عجم بود ، وى همچنين نوشته است : قول صحيح در نزد من آن است كه ابو نيزر فرزند نجاشى بود كه در كودكى به اسلام روى آورد و به خدمت رسول اسلام آمده مسلمان شد و در خانهء آن حضرت به سر برد . و چون رسول خدا وفات يافت وى نزد فاطمه و فرزندان او ماندگار شد . در معجم البلدان از قول محمد بن اسحاق بن يسار نقل شده است كه ابو نيزرى كه آن چشمه به او منسوب است خدمتكار على بن ابيطالب بود . نجاشى پادشاه حبشه كه مسلمانان به كشور او هجرت كردند ، پسرى داشت به نام ابو نيزر ، على او را در نزد تاجرى در مكه يافت و خريد و در ازاى نيكى پدرش با مسلمانان در وقت هجرت ، او را آزاد كرد . ياد كرده‌اند كه حبشه پس از مرگ نجاشى دچار هرج‌ومرج شد و آنان هيئتى را به سوى ابو نيزر كه در نزد على به سر مىبرد فرستادند تا زمام حكومت به او بسپارند و از حكم او سرنپيچند . اما ابو نيزر از پذيرش حكومت سرتافت و گفت : من پس از آنكه خداوند با اسلام بر من منت نهاد در پى پادشاهى و حكومت نيستم . سپس مبرد گويد : ابو نيزر گفت : على بن ابيطالب نزد من آمد و من در زمينى كه چشمه‌هاى ابو نيزر و بغيبغه در آن قرار داشت بودم . آن حضرت فرمود : آيا غذايى دارى ؟ من پاسخ دادم : غذايم در شأن امير المؤمنين نيست . طعام من كدويى از كدوهاى همان زمين بود كه آن را با چربى ( روغن ) درست كرده بودم ، پس على گفت : آن را بياور . آن حضرت به طرف ربيع كه نهرى بود رفت و دست خود را شست سپس از آن مقدارى برگرفت و دوباره به طرف ربيع رفت دستهاى خود را با شنها شست تا آن را پاكيزه و تميز گردانيد . سپس انگشتان دو دستش را درهم فروبرد و چندبار با اندكى مكث از آب نهر نوشيد و آن‌گاه فرمود : اى ابو نيزر دستها تميزترين ظروف