اينجا اى پسر ام شمله ! آنگاه عمر دانست كه ابو بكر از خالد درگذشته و ازاينرو با او سخن نگفت و وارد خانهاش شد . شريف مرتضى در شافى گويد : اما دربارهء سخن مالك خطاب به خالد كه اطلاق ( صاحبك ) به پيامبر كرده ، دانشمندان گفتهاند : مقصود مالك قريشى بودن پيامبر بود زيرا خالد از قريش بود . و در ظاهر تركيب اضافى صاحبك هيچ دلالتى بر نفى رسالت رسول اكرم از مالك پيدا نيست و اگر مالك قصدش از به كار بردن اين تعبير اهانت به خالد و استخفاف او مىبود ، خالد بايد حتما آن را در نزد شيخين مطرح مىكرد و از آن به عنوان عذرى موجه در محضر ابو بكر در زمانىكه عمر انگيزهء قتل مالك را از او جويا مىشد استفاده مىبرد . زيرا عمر از خون كسى كه به پيامبر عيب و نقص ايراد مىكرد نمىگذشت و اگر قضيه واقعا چنين مىبود سخن ابو بكر چه معنايى داشت كه گفت :
او سخنى را تأويل و خطاب كرده است ، بلكه بايد مىگفت او سخنى را تأويل و درست عمل كرده است . طبرى همچنين نقل كرده است : مالك بسيار موى بود و سپاهيان سرهاى آنها را به عنوان سنگ زير ديگها نهاده بودند و هيچ سرى نبود جز آنكه آتش به پوست آنها رسيد مگر مالك كه ديگ به جوش آمد ولى آتش به پوستش نرسيد . اين عمل پست و وحشيانهكارى بود كه از چهرهء اجراكنندگان سران آنها كه با اين كار ايشان مؤافقت كرده بودند پرده برداشت و بلكه سياهيى در چهرهء تابناك اسلام و عرب و انسانيت از خود باقى گذارد و خوى جباران و دورى آنها از اخلاق و مكارم انسانى را آشكار كرد . همچنين طبرى به سند خود نقل مىكند : برادر مالك متمم بن نويره براى خونخواهى برادرش نزد ابو بكر آمد و از او درخواست كرد كه اسراى قبيلهاش را بازگرداند . ابو بكر نيز دستور بازگرداندن اسرا را داد .
مردم دربارهء كشته شدن مالك سخنان بسيارى گفتند و شعرا نيز در اينباره اشعارى سرودند .
ابو نواس در اينباره چنين گفت : در روزگار خالد مرگ مالك بن نويره ، بر همسر خردمند و نيكوچهرهء او روى آورد . على ( ع ) خوله دختر جعفر بن قيس از بنى حنيفه را به ازدواج خود درآورد . ابن حجر در تهذيب التهذيب گفته است : گفته مىشود اين زن از موالى وى بود كه در يمامه به اسارت گرفته شد . ممكن است برخى به اين عمل على بخواهند دليل آورند كه آن حضرت به خلافت ابو بكر رضايت داده است . حال آنكه اين كار گوياى رضايت على به خلافت ابو بكر نيست . چرا كه اگر بنى حنيفه مرتد شده بودند اسراى آنها براى هركس حلال بود و اگر غير مرتد بودند اسراى آنان براى هيچكس حلال و جايز نبود . و هنگامىكه على با يكى از اسراى آنان ازدواج كرد با وى به عنوان همسر عقدى خود نه « ملك يمين » پيمان زناشويى بست . در بحار آمده است : از شيخ مفيد پرسش شد چرا على بخشش آنان را پذيرفت و يكى از اسراى آنان را به ازدواج خود درآورد ، و در مجالس آنان به داورى پرداخت ؟ وى چنين پاسخ داد : اينكه على بخشش آنان را قبول كرد در حقيقت قسمتى از
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 414
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٤١٤