حقوق خود را گرفت و اما چرا با اسراى آنان ازدواج كرد به چه علت ازدواج نكند ؟ شيعيان روايت كردهاند كه خولهء حنفيه را محمد بن مسلم حنفى به عقد امير المؤمنين درآورد . و به تبع اگر على با اسرايى كه ابو بكر از حنفيه گرفته بود ازدواج كرد گفته شما دربارهء او صحيح نيست زيرا كسانى را كه وى اسير كرده بود آنهايى بودند كه نسبت به نبوت رسول كافر شده بودند و بنابراين ازدواج با آنان براى هريك از مسلمانان حلال و روا بود هرچند كه بگوييم اينها را كسانى چون يزيد يا زياد به اسارت گرفتهاند . گفتهء شما در وقتى صحيح است كه بگوييم كسانى را كه به اسارت گرفته بودند در امامت ابو بكر قدح كرده بودند اما امير المؤمنين با آنان ازدواج كرد . اما علت داورى آن حضرت در مجالس خلفا آن بود كه منصب حكم و داورى در حقيقت به او بازمىگشت . ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه نويسد : دربارهء قضيهء خوله حنفيه مادر محمد حنفيه اختلاف شده است . گفتهاند : او از اسراى مرتدان بود كه خالد وى را در روزگار خلافت ابو بكر به اسارت گرفت و ابو بكر آن زن را به عنوان سهم على به آن حضرت داد . گروهى از جمله ابو الحسن على بن محمد بن سيف مداينى گفته است : اين زن در زمان رسول خدا اسير شد . زيرا پيامبر على را به يمن فرستاد و وى در قبيلهء بنى زبيد كه مرتد شده بودند با خوله برخورد كرد و خوله را كه از حنفيه بود اسير كردند و او را به عنوان سهم على قرار دادند . رسول خدا به على فرمود : اگر از اين زن صاحب پسرى شدى نام او را به نام من بخوان و كنيهء او را همچون كنيهء من قرار ده . خوله نيز پس از مرگ فاطمه محمد را بزاد و على كنيهء او را ابو القاسم نهاد . عدهاى ديگر كه در زمرهء محققانند و قول آنها محكمتر است گفتهاند بنى اسد بر بنى حنفيه در زمان خلافت ابو بكر حمله بردند و خوله را به اسارت گرفتند و او را به على فروختند . چون قوم خوله از وضع وى آگاه شدند به نزد على در مدينه آمدند و خوله را شناختند و آن حضرت را از جايگاه خوله در نزد ايشان مطلع ساختند . على نيز خوله را آزاد كرد و او را با مهريه به ازدواج خود درآورد .
احمد بن يحيى بلاذرى در تاريخ الاشراف نيز اين قول را اختيار كرده است . و از جمله اخبار آن حضرت در روزگار خلافت ابو بكر روايتى است كه آن را در معجم البلدان در ذيل كلمهء « احقاف » يافتهام ، ياقوت گويد : روايت صحيح در اينباره آن است كه از ابن عباس و قتاده نقل شده و گفتهاند : احقاف ريگستانى است در يمن كه خرمنگاه قوم عاد بوده . گواه درستى اين نكته روايتى است كه ابو المنذر هشام بن محمد از ابو يحيى سجستانى از مرة بن عمر ابلى از اصبغ بن نباته نقل كرده و گفته است : ما در دورهء خلافت ابو بكر در كنار على بن ابيطالب نشسته بوديم كه مردى از حضرموت پيشش آمد و من تا آن روز هرگز مردى زشتروىتر از او نديده بودم . مردم براى ديدن او سرك مىكشيدند و چهرهء وى آنان را مىترسانيد ، او به سرعت جلو آمد تا نزد ما درنگ كرد و سلام داد و پايين آمد . و با كسى كه به
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 415
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٤١٥