عذاب تيزترى .
پس امير المؤمنين به او فرمود : واى بر تو . نه بلكه بر دشمنت باد اى دختر مرد برگزيده و اى دنبالهء نبوت . اينهمه خشم و تنفر روا مدار من نه هرگز از آيينم برگشتهام و نه از تواناييم كاسته شده است . اگر تو در پى روزى هستى بدانكه رزق هركس ضمانت شده و كفيل تو مورد اطمينان است و براى تو چيزى برتر از آنچه از تو بازداشتهاند به حساب نمىآورم .
پس خداى را بر خود كافى بدان . فاطمه گفت : خدا برايم بس است و سكوت كرد . اين ملامت و نكوهش از طرف زهرا به على با عصمت على يا زهرا و بلندمرتبگى آنان منافات ندارد . بلكه مقصود از گفتن اين عبارات چيزى به جز مبالغه در انكار و اظهار مصيبتهايى كه به فاطمه رسيده نيست . و مانند وقتى است كه چون موسى با خشم و اندوه به سوى قومش بازگشت و الواح را بر زمين افكند و سر برادر شريك رسالتش را گرفت و به سوى خود كشيد .
در جلد اول بيان كرديم كه ابو بكر و عمر از فاطمه اجازه خواستند تا نزد او بروند و رضايت او را به دست آورند . اما فاطمه به ايشان اذن نداد . پس آن دو نزد على آمدند و در اين باره با او سخن گفتند . على نيز آنان را بر بالين زهرا برد كه همان ماجرايى كه در جلد اول گفتيم در ميان آنها واقع شد .
اخبار مربوط به على در ماجراى فرزندان حنفيه در سال يازدهم
آن حضرت با خوله حنفيه از كنيزكان بنى حنيفه ازدواج كرد و ثمرهء اين ازدواج محمد حنفيه بود ، برخى با استدلال به اين مطلب خواستهاند بگويند كه على به امامت ابو بكر رضايت داشته است اما عدهء ديگرى اين سخن را مردود دانستهاند . و اين نكته با احوال و اخبار آن حضرت بستگى پيدا مىكند . شريف مرتضى در كتاب شافى مىگويد : ناقلان روايت مىكنند : ابو بكر به سپاهى كه براى مقابله به مرتدان روانه كرد سفارش كرد كه اذان دهند و نماز اقامه كنند و اگر آن قوم به اذان ايشان اذان گفتند و اقامهء نماز كردند دست از ايشان باز دارند و گرنه بر آنان حمله برند . شريف مرتضى گويد : ماجراى مالك بن نويره يربوعى در نزد ناقلانى كه اهل تأمل باشند ، معروف است . مالك از طرف رسول خدا به عنوان متصدى اخذ صدقات از قوم خود يعنى بنى يربوع تعيين شده بود . چون وى خبر وفات پيامبر را شنيد دست از گرفتن زكات بازداشت و به قوم خود گفت : منتظر باشيد تا جانشينى براى پيامبر معين شود و بنگريم كه فرمان او چيست . وى در اشعار خود نيز به اين مطلب تصريح كرده است :