على در زمان خلافت ابو بكر
اولين رخداد در دورهء خلافت ابو بكر آن بود كه فاطمه ارث خود را كه همان زمين فدك بود كه پيامبر در زمان حياتش آن را به عنوان سهم ذوى القربى به او بخشيد ، از او درخواست كرد . اما ابو بكر ادعاى ارث بردن فاطمه از پيامبر را با روايتى از آن حضرت كه گفته است : « انّا معاشر الانبياء لا نورّث . » و آنچه وامىنهيم صدقه است . مردود دانست . لكن دربارهء فدك از حضرت فاطمه بيّنه خواست و على و ام ايمن در اينباره شهادت دادند . اما ابو بكر گفت : اى دختر رسول خدا مىدانى كه شهادت جز از دو مرد يا يك مرد و دو زن پذيرفته نيست ( آيا على كمتر از خزيمه ذو الشهادتين بود ؟ ! ) آنگاه فاطمه سهم خود را از خمس طلب كرد .
اما ابو بكر به وى پاسخ داد : من دقيقا نمىدانم كه اين سهم از خمس بايد كاملا به شما تعلق گيرد بلكه مقدارى از آن را به شما انفاق مىكنم و باقىمانده را در مصالح مسلمانان صرف مىكنم . فاطمه چنين نمىپنداشت ازاينرو خشمگين شد ، على نيز گمان نمىكرد چنين شود و در برخى از خطبههايش از روى دريغ و اندوه فرموده است : « آرى از همهء آنچه كه آسمان بر آن سايه افكنده است فدك در دست ما بود . پس عدهاى بر آن بخل ورزيدند و گروهى ديگر آن را بخشيدند و چه خوب داورى است خداوند . » سپس زهرا ( س ) در اينباره خطبهاى طولانى ايراد كرد و بين او و خليفه گفتوگو و مشاجره درگرفت ولى خليفه بر ندادن فدك پاىفشارى كرد و فاطمه نيز بر گرفتن آن پابرجا ماند كه در جلد اول در شرح زندگانى حضرت زهرا معضلا به گفتوگوى ميان آنها اشاره كرديم . سيد مرتضى و شيخ طوسى و ديگران در روايتى كه در اينباره نقل كردهاند ، مىگويند : سپس فاطمه بازگشت و امير المؤمنين انتظار او را مىكشيد و چشم به راه او بود . چون فاطمه به خانه آمد به على گفت : اى پسر ابيطالب مانند بچه در شكم مادر در گوشهء خانه از مردمان كناره گرفته و آن شجاعت ديرينه را فراموش كردهاى تا اين پسر ابو قحافه هديهء پدر و روزى فرزندم را از من ربود . او در مخاصمت با من مىكوشد و ديدم در مجادله با من عناد مىورزد تا به كمك اندك مردمانى پست مرا بازدارد و همهء مردم جانب او را بگرفتهاند . پس نه دافع است و نه مانعى و نه ناصرى و نه شافع . از خانه با خشم بيرون رفتم و اينك شكستخورده بازگشتم . آيا امروز تو خوار و ناتوان شدهاى و همت تو به وسيلهء گرگها دريده شده و به خاك سپرده شده است ؟ ! مرا گفتن بس نيست و زياده گفتن هم بىنياز نمىكند و حال آنكه در اختيار به رويم گشاده نشده است . اى كاش پيش از رسيدن مرگم و قبل از ديدن اين خوارى و ذلت مىمردم . از خداوند آمرزش مىخواهم . از توست دشمن و در توست حمايت . واى بر من در هر طلوعكنندهاى و واى بر من در هر غروبكنندهاى . كمك و مدد مرد و ياورى درهم شكست .
شكايت من به پدرم و به پروردگارم است خداوندا تو در نيرو و قدرت سختتر و در شكنجه و