تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
شايسته نبود كه نزد پيامبر سروصدا بلند شود . سيزدهم روايتى است كه ابن سعد آن را در كتاب طبقات به سند خود از سعيد بن جبير از ابن عباس ، مانند روايت بالا را ذكر كرده جز آنكه گفته است : پيامبر فرمود : دوات و صفحه‌اى برايم بياوريد و ابن عباس گفت : سخن پيامبر را براى آن حضرت تكرار كردند و نيز ابن عباس گفت : پيامبر از گفتن وصيت سوم خاموش ماند بنابراين نمىدانم دربارهء آن گفت ، آن را فراموش كردم يا آنكه عمدا آن را به زبان نياورد . قسطلانى در كتاب ارشاد السارى در شرح روايت يازدهم گويد : « فتنازعوا » يعنى برخى از اصحاب گفتند : « مىنويسيم » و قصد داشتند فرمان پيامبر را به جاى آورند و مطلب روشن شود و عمر گفت : كتاب خدا براى ما كافى است ، بنابراين امر پيامبر وجوبى نبوده و بلكه ارشادى بوده است . مىگويم : پيش از اين در مورد دوازدهم در رد بر تفسير قسطلانى بر روايت اول ، غلط بودن اين قول را كه امر پيامبر بر وجوب دلالت نمىكند ، دانسته شد . همچنين در آنجا گفته شد كه آيا ممكن است چيزى واجب‌تر از نوشته‌اى باشد كه امت را تا آخر الزمان از فروافتادن در ضلالت و گمراهى بازدارد ؟ ! و قسطلانى اين امر را ارشادى دانسته است . آيا واقعا اين دستور پيامبر را مىتوان ارشاد به امرى جزئى و پيش پا افتاده تلقى كرد ؟ و حال آنكه پيامبر خود به صراحت مىفرمايد كه پس از اين نوشته امت مسلمان تا ابد الدهر از گمراهى نجات مىيابد . گفت : « و لا ينبغى عند نبى تنازع » ، گفته‌اند : اين سخن از ابن عباس است و فرمايش پيامبر در كتاب العلم در باب نوشتن و ثبت دانش كه گفته است : « و لا ينبغى عندى التنازع » اين قول را رد مىكند . و مىگوييم ، اگر پيامبر در جاى ديگرى مانند اين سخن را بگويد . و ممكن است ابن عباس مضمون اين سخن را از پيامبر شنيده و آن را گفته باشد و به هر صورت اين جمله گواه آن است كه حاضران با ايجاد تنازع در محضر پيامبر مرتكب اشتباه و بىادبى شده‌اند . در روايت نقل شده است « فقالوا ما شانه اهجر » ؟ ( او را چه مىشود آيا هذيان مىگويد ؟ ) هجر ، هذيانى است كه مريض بدون آنكه بر آن آگاه باشد بر زبان مىآورد . و اين سخن را كسى گفت كه عدم امتثال از امر رسول خدا در حاضر كردن دوات و كتف را انكار كرد . گويى وى گفته است چگونه بايستيم ؟ آيا مىپندارى او مانند ديگران در بيمارى خود هذيان مىگويد ؟ فرمان او را اجابت كنيد كه او جز حق نمىگويد . ( استفهموه ) امر است يعنى از او بپرسيد : « فذهبوا يردون عليه » يعنى گفتار آن حضرت را براى او تكرار كردند و در آن تعقل ورزيدند . نگارنده : اين تأويلى است كه قسطلانى از عبارت اهجر ؟ « آيا هذيان مىگويد ؟ » ذكر كرده و آن را استفهام انكارى دانسته است . علاوه‌بر دور بودن آن از سياق كلام با آنچه در روايات پيشين آمده بود نيز مردود مىشود . در روايت چهارم نقل شده : پيامبر خدا هذيان مىگويد و در روايت ششم آمده بود : جز اين نيست كه رسول خدا هذيان مىگويد ، در روايت
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 394 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين