هفتم نيز گفته شد : حاضران گفتند : رسول خدا هذيان مىگويد . تمام اين عبارات صراحت دارد در اينكه حاضران به پيامبر نسبت هذيان دادند و در اين روايت همچنين است ، زيرا برخى از روايات برخى ديگر را تفسير مىكند . همچنين سخن بعضى از حاضران كه گفته بودند : « قد غلب عليه الوجع » يا غلبه الوجع ( بيمارى بر جان او چيره شد ) مقصودى جز نسبت دادن هذيان به پيامبر نبود . همچنين سخن عدهاى ديگر كه گفتند : از او باز پرسش كنيد ، و سخن ابن عباس كه گفت : سخن آن حضرت را براى خود او تكرار كردند . تماما گواه آن است كه مقصود حاضران از عبارت اهجر استفهام محض بوده نه استفهام انكارى .
آنگاه پس از آنكه حاضران گفتند از پيامبر پرسش كنيد تا بدانيد سخن او از روى هذيان بوده است يا از روى شعور و ادراك ؟
قسطلانى گويد : آن حضرت فرمود : « مرا در آنچه هستم واگذاريد » ، مقصودش مهيا شدن براى لقاى خداوند بود . « كه اين بسى بهتر است از آنچه شما مرا بدان مىخوانيد » مقصود نگاشتن آن نامه بود . نگارنده : معناى فرمايش مرا در آنچه هستم واگذاريد كه بهتر است از آنچه شما مرا بدان مىخوانيد . آن است كه اين حالت براى من بهتر از پرسش شماست كه بخواهيد بدانيد آيا سخنم از روى هذيان بوده يا سخنى جدى و حقيقى است . چرا كه گفتوگوى من در اينباره با شما پس از آنكه چنين گفتند هيچ سودى ندارد و نوشتن آن مكتوب نيز بىفايده است . اما با اين وجود من شما را باز به سه چيز سفارش مىكنم ، دو سفارش حفظ شد و سومى از ياد برفت و چه بسا اين سومى از دوتاى نخست نيز مهمتر بود .
و تنها خدا مىداند چرا اين سفارش از يادها رفت و به فراموشى سپرده شد . اما تفسير قسطلانى در شرح اين عبارت كه گفته است مقصود پيامبر نگاشتن مكتوب بوده ، صواب نيست چرا كه اگر چنين مىبود پيامبر از آغاز مىدانست كه آنچه را كه در اوست بهتر از چيزى است كه وى را بدان مىخوانند . پس براى چه خواستار دوات و كتف شد تا مكتوبى براى آنان بنگارد و بين ترتيب خواست چيزى را كه بهتر از نوشتن مكتوب بوده رها كند ! اين عملى است كه از فردى حكيم و دانا سر نمىزند .
در روايت آمده است : « و سكت عن الثالثه او قال فنسيتها » گفته شده است : كسى كه سكوت كرد ابن عباس و آنكس كه وصيت را فراموش كرده سعيد بن جبير بود . اما در مستخرج ابو نعيم نوشته است : سفيان گفت : سليمان بن ابى مسلم گفت : نمىدانم سعيد بن جبير وصيت سوم را گفت و من فراموش كردم يا آن را بازگو نكرد اما قول دوم راجح است .
شايسته نيست گفته شود كه مسند اليه سكوت يا نسيان ابن عباس بوده است زيرا تمام آنچه در روايت ذكر مىشود در پايان به فردى مىرسد كه در مسند نام او مىآيد ، و چنين مىنمايد كه ابن عباس فردى بوده كه سومين وصيت را بازنگفته يا هم او را گفته است آن را
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 395
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٣٩٥