سليمان آن را فراموش كنند يا نسبت به حفظ آن كاهلى ورزند . بنابراين به نظر مى رسد كه مراد از فراموش كردن اين وصيت بازگو نكردن همان وجهى بود كه در بالا بدان اشاره كرديم .
وصيت پيامبر ( ص ) به على ( ع ) و دادن وسايلش به او
شيخ مفيد در پايان گفتارى كه از او نقل شده است مى نويسد : پس حاضران از نزد پيامبر برخاستند و تنها عباس و على بن ابيطالب و خانوادهء او باقى ماندند . عباس به آن حضرت عرض كرد : اى رسول خدا اگر خلافت پس از تو در ميان ما باقى است ، ما را بدان مژده بده و اگر مى دانى كه ديگران در اين كار بر ما چيره مى شوند سفارشى به ما كن .
پيامبر پاسخ داد : " شما پس از من ناتوان خواهيد شد . " آن گاه ساكت شد . پس آنان برخاستند و گريه كردند و از ادامهء حيات آن حضرت نوميد شدند . چون از حضور پيغمبر خارج شدند پيامبر فرمود : برادرم عل بن ابيطالب و عمويم را به نزد من بازگردانيد . پس كسى را به دنبال آن دو فرستادند و چون هر دو بر بالين پيامبر حاضر شدند آن حضرت فرمود اى عمو ! آيا وصيت مرا بر عهده مى گيرى و به وعده هاى من وفا مى كنى و دين مرا ادا مى نمايى ؟ ابن عباس گفت : اى رسول خدا ! عموى تو پير مردى است عيالوار و تو كسى هستى كه در جور و بخشش با نسيم ، نمسنگى ؟ ؟ . تو به مردم وعده هايى داده اى كه عمويت توان برآوردن آنها را ندارد . پيامبر با شنيدن پاسخ عباس به على روى كرد و گفت : اى برادر ! آيا تو وصيت مرا مى پذيرى و به وعده هاى من عمل مى كنى ؟ و دين مرا ادا مى كنى ؟ و آيا پس از من به امور خانواده ام رسيدگى م كنى . على پاسخ داد : آرى اى رسول خدا ! فرمود : پس به نزديك من آى . على پيش رفت و پيامبر او را خود چسبانيد و انگشتريش را از دست بيرون كرد و فرمود : اين را بگير و به دست خود كن و شمشير و زره و همهء لباسهاى جنگى خود را دخواست كرد و به على داد و . همچنين آن حضرت دستمالى را كه در هنگام جنگ به شكم خود مى بست طلبيد و چون آن را برايش آوردند به امير المؤمنين سپرد و به او فرمود : به نام خدا به خانهء خود برو . چون فردا شد ، كسى را اجازهء ورود به خانه پيامبر نمى دادند و بيمارى آن حضرت شدت يافت .
على نزديك ترين كس در هنگام مرگ به پيامبر ( ص ) بود
روايت شده است كه پيامبر در حالى جهان را بدرود گفت كه سرش بر دامن عايشه بود . اين روايت علاوه بر آنكه با روايت ديگرى كه از اين روايت صحيح تر است و بيشتر نقل شده معارضت دارد ، نمى تواند فى نفسه هم صحيح باشد . زيرا زنان عادتا با توجه به ضعف و
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 397
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٣٩٧