تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
روايت چهارم مىفرمايد : پس از اين ماجرا بنويسم ؟ ! يا طبق روايت مفيد گفت : آيا پس از اين سخنى كه گفتيد بنويسم ؟ ! و بدين‌سان آن حضرت تنها به تبليغ شفاهى ، براى كارى كه عمدا آن را ترك كرد و يا از قول او گفته‌اند فراموش كرد ، بسنده كرد . تبليغ يا به وسيلهء گفتار است يا نوشتار . تبليغ با نوشتار رساتر و بليغ‌تر است و اگر امكان آن نباشد به تبليغ با گفتار كفايت مىشود . به هر ترتيب هيچ دليل قاطعى در اختيار ما نيست كه آن حضرت اين امر راحتى با زبان هم تبليغ نكرده بود . ب . تبليغ اين مطلب ، در روز غدير و روزهاى ديگر به انجام رسيد و ظاهر حال نشان مىدهد كه مراد پيامبر از كتابت تذكر و تأكيد همان امرى بوده كه در روز غدير مسلمانان را به آن توجه داده است . اما چون وى شنيد برخى از اصحاب سخنان او را به هذيان‌گويى منسوب كردند و گفتند : بيمارى بر وى چيره شده است و داد و فرياد و جنجالهاى آنان را كه به قصد مشوش ساختن امر در نزد او انجام گرفت ، شنيد از آنان روى گردانيد و حاضران در مجلس را براند و بر آنان خشمناك شد و فرمود : از كنار من برخيزيد . و بدين‌گونه تنها به همان تبليغ سابق ( روز غدير ) و به اين سخن كه شما را سفارش مىكنم كه در حق اهل بيتم نيكويى روا داريد و به قول ديگرى كه طرف پنداشته ، فراموش كرده است بسنده كرد . ج . در امر دوازدهم در رد بر تفسير قسطلانى در مورد روايت نخست دانستيد كه مستحب دانستن امر پيامبر ، ناصواب است . زيرا ممكن نيست چيزى واجب‌تر از نوشته‌اى باشد كه امت را تا روز قيامت از افتادن در گمراهى بازمىدارد . د . اگر كتابت واجب نبود لااقل رجحان داشت و مستحب شمرده مىشد . چنان‌كه امر به آن نيز ، بر اين نكته دلالت دارد . و تبليغ چنان‌كه در امر واجبات ، ضرورت دارد در رساندن مستحبات نيز واجب است . و هيچ‌كس نمىتواند پيامبر را از امر واجب يا مستحبى بازدارد . چرا كه خداوند فرموده است :
« فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً »
« 75 » . قبلا عدم صحت توجيه گفتار عمر به اينكه او قصد داشته پيامبر را از تحمل رنج و مشقت بازدارد و يا تبليغ به امرى بوده كه حاضران آن را فراموش كردند يا خود را به فراموشى زدند ، دانسته شد . ه . استدلال قسطلانى مبنى بر آنكه عمر به خاطر دلسوزى به حال پيامبر آن حضرت را از كتابت بازداشت و از ابن عباس فقيه‌تر بود منافات دارد با اينكه پيامبر خود قطعا از اين دو فقيه‌تر و به مصلحت داناتر بوده است . بنابراين جلوگيرى عمر از كتابت ، دلالت بر افقهيت
هامش
( 75 ) . آيهء 65 سورهء نساء : نه چنين است به خدا سوگند كه اينان اهل ايمان نمىشوند مگر آنكه در نزاعشان تو را حكم كنند و آن‌گاه به هر حكمى كه مىدهى در دل خود هيچ اعتراضى نداشته و كاملا تسليم تو باشند .
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 392 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين