او ندارد . زيرا اگر چنين باشد لاجرم عمر بايد از پيامبر هم فقيهتر باشد .
و ابن عباس مىگفت يا از قول او مىگفتند : دو ثلث دانش رسول خدا در نزد او بود . و وى شاگرد برجستهء على بن ابيطالب به شمار مىآمد . و على استادى بود كه عمر دربارهء او مىگفت : واى از مشكلى كه ابو الحسن براى حل آن حضور نداشته باشد . در مشكلى نماندم كه ابو الحسن در كنار آن نبود . اگر على نبود هر آينه عمر نابود مىشد .
با عنايت به اين سخنان عمر ، فقيهتر دانستن عمر از ابن عباس گزافهاى بيش نيست . و سخن زينب ، ام المؤمنين ، در روايت دهم ، كه گفته است : آيا نشنيديد پيامبر به شما چه دستورى داد ؟ بر توبيخ و نكوهش حاضران كه دستور پيامبر را در آخرين لحظات عمرش ناديده گرفتند ، دلالت مىكند . آنچه در روايت دهم از قول عمر نقل شده است كه گفت : اگر پيامبر مرده باشد ما همچون بنى اسرائيل كه در انتظار موسى نشستهاند چشم به انتظار بازگشت پيامبر مىدوزيم نشانگر اعتقاد وى به رجعت است .
سه وصيتى كه يكى از آنها فراموش شد
يازدهمين روايتى كه در مورد طلب دوات و كتف وارد شده ، روايتى است كه بخارى در صحيح در باب بيمارى پيامبر نقل كرده . وى گويد : قتيبة بن سعيد از سفيان بن عيينه از سليمان احوال از سعيد بن جبير براى ما نقل كرده است كه گفت : ابن عباس گفت : روز پنجشنبه و چه روز پنجشنبهاى ؟ ! در اين روز بيمارى پيامبر شدت يافت و به من فرمود : براى من چيزى آماده كنيد تا براى شما نوشتهاى بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد . حاضران با شنيدن اين سخن به كشمكش پرداختند و حال آنكه اين كار در نزد پيغمبر شايسته نبود .
حاضران گفتند : او را چه مىشود هذيان مىگويد ؟ ! از او پرسش كنيد ، سخن آن حضرت را براى خود او تكرار كردند اما پيامبر فرمود : رهايم كنيد ، آنچه من در آنم بهتر است از آنچه شما مرا بدان مىخوانيد و سپس به حاضران وصيت كرد . فرمود : مشركان را از جزيرة العرب بيرون برانيد .
« و اجيزوا الوفد بنحو ما كنت اجيزهم » و سومى را نگفت يا فرمود : آن را فراموش كردم .
دوازدهم روايتى است كه طبرى در تاريخش به سند خود از سعيد بن جبير از ابن عباس مانند روايت بالا را نقل كرده جز آنكه گفته است : پيامبر فرمود : پس از من تا ابد به گمراهى نمىافتيد و ابن عباس گفت : و شايسته نبود كه نزد پيامبر جنجال برپا شود و گفت : و گفتهء او را براى خود آن حضرت تكرار كردند و نيز ابن عباس گفت : پيامبر عمدا از گفتن سومين وصيت خوددارى كرد يا گفت آن را فراموش كردم .
طبرى همين روايت را از طريق ديگرى از ابن عباس نقل كرده جز آنكه گفته است : و