يازدهم : اين سخن قسطلانى كه گويد : « عمر اين سخن را گفت تا باب اجتهاد و استنباط مسدود نشود » جدّا خوشمزه است . زيرا فتح باب اجتهاد ، باعث شد كه امت در خطا و گمراهى بيفتند و از آنچه خداوند تعالى بدان حكم كرده ، دور مانند . معناى اين سخن آن است كه در زمان حيات پيامبر ، باب اجتهاد بسته است چون پيامبر مردم را به احكام واقعى الهى راهنمايى مىكند . با اين حساب فتح باب اجتهاد در زمان حيات پيامبر سبكمغزى و امرى منافى با حكمت خداى تعالى به شمار مىآيد . درصورتىكه جز در مورد ضرورى به اجتهاد روى كرده نمىشود .
دوازدهم : سخن قسطلانى كه گفته است : « چون پيامبر گفتهء عمر را انكار كرد خود دليلى است بر پسنديدگى نظريهء عمر در پيشگاه آن حضرت » نيز خوشمزه است . به راستى چه انكارى بالاتر از آنكه پيامبر پس از ديدن مجادلهء اصحاب و شنيدن سخن عمر ، فرمود : آيا پس از اين گفته ، چيزى بنويسم ؟ ! ( روايت ابن سعد از ابن جبير از ابن عباس ) يا آنكه طبق روايت مفيد فرمود : آيا پس از اين سخن كه گفتيد ، بنويسم ؟ ! و پس از آنكه همسران پيامبر گفتند خواستهء پيامبر را روا كنيد آن حضرت فرمود : زنان ( كه در آنجا حضور داشتند ) بهتر از شمايند . درحالىكه پيش از آن عمر گونهاى ديگر به سخن زنان پاسخ داده بود و جواب پيامبر در حقيقت نمايانگر تصويب و تأييد رأى زنان بر رأى عمر است .
سيزدهم : سخن قسطلانى كه گفته است : « گويا اصحاب از قراين موجود پى بردند كه فرمان پيامبر در وجوب ظهور ندارد . ازاينرو هريك برحسب اجتهاد خويش در آن اختلاف كردند . » تأويل غريبى است . زيرا اگر قرينهاى مىبود ، به خاطر نياز به آن قرينه ، حتما نقل مىشد . و اگر در اين كلام پيامبر وجوب قرينهاى بود اصحاب چرا به مجادله با يكديگر پرداختند ؟ و بايد گفت : اجتهاد در مقابل نص موردى ندارد . بلكه قرينه بر وجوب اجراى فرمان پيامبر موجود و آشكارتر از آن است كه بخواهد از نظر ناپديد شود . و كدام قرينه محكمتر و رهنمونتر از آنكه پيامبر گفت : لن تضلوا بعده ؟ چه كسى مىتواند توهم كند كه اين امر ظهور ندارد . حال آنكه اين فرمان سيد كائنات و فرستادهء خداوندگار آسمانها و پروردگار رئوف و مهربان به مؤمنان در پايانىترين ساعات زندگيش است كه پس از وفات خود از به گمراهى افتادن امتش مىترسد و مىخواهد براى آنان چيزى بنويسد كه پس از مرگ وى هرگز در دامان گمراهى فرو نغلتند . به راستى چه امرى مهمتر از وجود نوشتهاى است كه مردم را پس از وفات پيامبر تا قيامت ، از افتادن در گمراهى در امان مىدارد ؟ و آيا عقل اجازه مىدهد كه به اين كار وقعى نهاده نشود ؟ اما واقعيت آن است كه اين قرينهء آشكار ، وجود داشته است بر اين مبنا كه پيامبر مىخواسته آنچه را در روز غدير گفته است ، دوباره تأكيد كند . و كسانى كه بر بالين پيامبر حضور داشتند به نيكى پى برده بودند كه اين
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 390
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٣٩٠