دور كرد و با آن خلقوخوى كريمانهاى كه قرآن آن را ستوده بود ، عصبانى شد و به حاضران گفت : از نزد من برخيزيد .
آرى اگر قصد عمر واقعا دلسوزى در حق پيامبر بود بايد اصحاب را از مجادله و كشمكش در حضور پيامبر بازدارد . چرا كه در وقت سلامت پيامبر كشمكش و نزاع در حضور او روا نبود پس چگونه در هنگام بيماريش در نزد او جنجال به راه انداختند ؟ همچنين عمر مىبايست در آنهنگام كه عدهاى از حاضران با فرمان رسول خدا به مخالفت برخاسته بودند ، موجبات اجراى اين فرمان را فراهم آورد تا بدين وسيله شعلهء اين جنجال را خاموش كند .
ظاهرا در آن لحظه ، عدهء ديگرى در خانهء پيامبر بودند كه دربارهء ننوشتن نامه توسط پيامبر با عمر همعقيده بودند . و شايد تعداد اينان بيشتر از گروه ديگر بود و از همينروى راى آنان بر گروه مقابل غالب آمد . آيا واقعا اجراى خواستهء پيامبر براى آن حضرت باعث رنج و مشقت مىشد يا آنهمه سروصدايى كه در حضور وى برپا كردند و به ناچار آن حضرت ، از روى اندوه و غم فراوان ، مجبور شد اصحاب خود را از كنار بالين خويش براند ؟ ! بنابراين روشن شد علتى كه قسطلانى براى توجيه اين سخن عمر ذكر كرده غلط و نادرست است .
هشتم : سخن قسطلانى مبنى بر آنكه چون در قرآن حكم هر چيزى بيان شده و در آن هيچ فروگذار نشده و به تنهايى براى مسلمانان كافى است ، درست نيست . اگر مقصود وى آن باشد كه در قرآن اصول احكام به گونهاى اجمالى ياد شده و تفاصيل آنها از طريق سنت شناخته مىشود ، چنانكه واضح است و خود نيز با اين عبارت بدان اشاره كرده كه : « در قرآن و سنت بيان احكام آمده است » بنابراين نمىتوان گفت كه قرآن به تنهايى نيازهاى مسلمانان را مرتفع مىكند .
نهم : آيا پيامبر به محتويات قرآن آگاه نبود تا كسى كه مانع از نوشتن آن حضرت شد ، بخواهد او را به اين نكته يادآور شود ؟ ! به عبارت ديگر آيا آن كس از پيامبر به قرآن داناتر بود ؟ !
دهم : مردم پس از رحلت پيامبر در تعيين جانشين آن حضرت به اختلاف افتادند . گروهى از مهاجران ابو بكر را به خلافت برگزيدند . دستهاى از انصار گفتند : يكى از ما و يكى از شما ( مهاجران ) امارت كند و بنابر نقل طبرى انصار يا گروهى از آنان و نيز تمام بنى هاشم گفتند :
جز على كس ديگر را شايسته مقام جانشينى رسول خدا نمىدانيم . پس آيا قرآن كه بيان همهء مطالب در آن آمده در مورد اختلاف آنان داورى كرد ؟ آنگاه قسطلانى گفتن اين سخن را ، از سوى كسى كه مانع كتابت پيامبر شد ، حاكى از بينش دقيق او مىداند . درحالىكه اين گفتار چندان اتكايى به داشتن بينش دقيق ندارد .
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 389
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٣٨٩