تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
اول : اظهارنظر قسطلانى دربارهء مطلبى كه پيامبر مىخواسته است بر روى كاغذ بنويسد ، در واقع به غيبگويى شبيه است . درحالىكه ظاهر قضيه نشانگر آن است كه پيامبر قصد داشته آن نكته‌اى را كه در روز غدير گوشزد كرده بود ، تأكيد كند . به همين لحاظ ، حاضران در مجلس از انجام خواستهء پيامبر ممانعت كردند . اگر به راستى پيامبر مىخواست همان چيزى را كه قسطلانى بدان اشاره كرده ، بنويسد همان كسى كه اجازه نداد تا كاغذ و دوات براى پيامبر حاضر كنند ، در اين صورت در اجراى فرمان حضرت ( ص ) شتاب مىجست . زيرا در نظر او هيچ چيزى بهتر از اين كار نبود . در مورد سخن دوم قسطلانى كه عدم اجراى خواستهء پيامبر از سوى عمر را در نظر گرفتن حال پيامبر ذكر كرده است ، بعدا گفت‌وگو خواهيم كرد و نادرستى آن را نيز بيان خواهيم كرد . دوم : جلوگيرى از نوشتن پيامبر ، اعم از آنكه اين نوشته مربوط به جانشينى ابو بكر بوده يا هر امر ديگرى ، زمينه‌ساز اختلاف مسلمانان و تقسيم آنان به دسته‌هاى سه يا پنج نفرى بود كه مفسدهء بزرگى به شمار مىآمد . سوم : تفسير عبارت « لا تضلوا » از سوى قسطلانى به « لا ترتابوا » ( شك نكنيد ) تفسير در معنايى است كه واژهء « لا تضلوا » به آن دلالت ندارد . و با اين تفسير به رسول خدا دروغ مىبندند . زيرا ضلالت ضد رشاد است . چنان كه جوهرى نيز بدان اشاره كرده است . پس مانع شدن از انجام خواستهء پيامبر در حقيقت به گمراهى انداختن مسلمانان محسوب مىشود . چهارم : تفسير قسطلانى از عبارت قد غلب عليه الوجع كه عمر آن را گفت ، مقتضى اطناب نادرست است . بلكه مراد عمر از اين عبارت همان بود كه در برخى از روايات به صورت انه يهجر ( او هذيان مىگويد ) ثبت شد . پنجم : اگر مضمون مطلبى كه پيامبر مىخواست آن را بنويسد نامعلوم بوده پس عمر از كجا دانسته است كه نوشتن اين نامه به طول مىانجامد . زيرا ممكن بود اين نامه دربارهء امر مهمى باشد كه در بيش از چند كلمه نوشته نمىشد . ششم : اگر هم در نوشتن نامه مشقتى بوده ، باز هم تحمل اين مشقت بهتر از در گمراهى افتادن امت است كه پيامبر خود به صراحت و با عبارت « لا تضلوا بعده » به آن اشاره كرده است . هفتم : اگر عمر از به رنج افتادن پيامبر به واسطهء نوشتن يك نامه دلسوزى به خرج داد در عوض آن حضرت را در غمى بزرگ‌تر كه همان مجادله و گفت‌وگو و درگيرى لفظى با اصحاب آن هم در نزد رسول خدا بود ، افكند . به طورى كه اين كار پيامبر را آزرده‌خاطر و اندوهگين ساخت ( روايت ابن سعد در طبقات ) و آن حضرت به ناچار آنان را از دور و بر خود