نهم : روايتى است كه ابن سعد به سند خود از جابر نقل كرده است . وى گفت : پيامبر به هنگام مرگش خواستار كاغذى شد تا در آن براى امتش چيزى بنويسد كه پس از آن نه گمراه شوند و نه گمراه كنند . پس اصحاب در نزد او به مشاجره پرداختند تا آنكه پيامبر از خواستهاش صرفنظر كرد .
دهم : ابن سعد به سند خود از عكرمه از ابن عباس نقل كرده است كه گفت : پيامبر در بيماريى كه به مرگ او انجاميد ، فرمود : دوات و كاغذى براى من آماده كنيد تا براى شما چيزى بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد . عمر بن خطاب گفت : فلانه ( مقصودش يكى از شهرهاى روم بود ) چيست ؟ همانا رسول خدا نمرده است تا آن را بگشايد و اگر هم بميرد ما به انتظار او مىنشينيم . چنان كه بنى اسرائيل چشم به انتظار موسى نشستند . آنگاه زينب همسر پيامبر گفت : آيا نشنيديد پيامبر به شما چه دستورى داد ؟ اصحاب به مشاجره پرداختند . آن حضرت ( ص ) فرمود : « برخيزيد . . . »
اين روايات و نيز رواياتى كه بعدا نقل خواهد شد بسيار روشنتر از آن است كه بخواهيم آنها را تفسير كنيم . اما هواها و تمايلات خاصى اين معانى واضح و آشكار را نمىپذيرند مگر آنكه به تأويل و تفسيرهاى دور و درازى دست يازند .
قسطلانى در كتاب ارشاد السارى كه شرح صحيح بخارى است در ذيل شرح روايت نخستى كه از بخارى نقل شد ، در شرح عبارت « اكتب لكم كتابا » ، گويد : يعنى نوشتهاى كه در آن به جانشينى ابو بكر پس از من يا احكام مهم اسلام اشاره كنم . ( لا تضلوا بعده ) يعنى شك نكنيد تا بدين عبارت همه را بر كسى كه بر نام از تصريح شده است متفق سازد . ( فقال عمران النبى قد غلب عليه الوجع ) يعنى پيامبر را به خاطر نوشتن مطلب كه مستلزم اطالهء وقت است ، به سختى و دشوارى ميفكنيد . ( و عندكم القران ) كه در آن همهچيز بيان شده است . ( حسبنا كتاب الله ) كه در آن خداوند فرموده : در اين قرآن هيچچيز فروگذار نشده . و نيز آمده است . امروز دين شما را كامل كردم . تا روز قيامت هيچ اتفاقى رخ نمىدهد جز آنكه حكم آن در قرآن و سنت به صورت نص يا دلالت ذكر شده است . و اين خود حاكى از دقت نظر عمر است . پس ملاحظه كنيد كه عمر چگونه با گفتن اين جمله رعايت حال پيامبر را كرد و بر آن بسنده كرد ! و بدين وسيله باب اجتهاد و استنباط مسدود نشد . و همين كه پيامبر گفتهء عمر را انكار نكرد خود دليلى بر پسنديدگى راى اوست .
« فاختلف اهل البيت فاختصموا منهم من يقول قربوا يكتب لكم و منهم من يقول ما قال عمر » گويا اصحاب از قرينهاى كه نزد آنها بود پى بردند كه فرمايش پيامبر ، در وجوب ظهور نداشته و براى همين هريك برحسب اجتهاد خود به اختلاف پرداختهاند . اگرچه بطلان اين توجيهات بر كسى پوشيده نيست اما ما ناچاريم به وجوه ناصواب آنها اشارهاى كنيم :
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 387
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٣٨٧