تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
برخى ديگر را پيروى مىكنند . آخرين فتنه نخستين آن را دنبال مىكند و آخرين فتنه‌ها از اولين آنها بدتر است . طبرى از ابو مويهبه ، غلام رسول خدا ، نقل كرده است كه گفت : رسول خدا در دل شب به من گفت : من فرمان يافته‌ام كه براى اهل بقيع استغفار كنم . تو نيز با من همراه شو . من با پيامبر روان شدم . چون آن حضرت در ميان قبرها ايستاد گفت : سلام بر شما اى خفتگان در گور ! گوارا باد بر شما آن ايامى كه در آن زندگى مىكرديد از روزهايى كه اين مردم در آن به سر مىبرند كه در اين زمان فتنه‌هايى چون پاره‌هاى شب سياه به وقوع مىپيوندد كه آخرين آنها پيرو اولين آنهاست و فتنه‌اى كه در پايان روى مىدهد بدتر از فتنه‌اى است كه براى نخستين بار روى داده است . اين فتنه‌ها چه بود ؟ كه پيامبر از آن انديشه مىكرد و آنها را بزرگ مىپنداشت و به پاره‌هاى شب تيره تشبيهشان مىكرد و آنها را پىدرپى و بلا انقطاع مىدانست و آخرين فتنه‌ها را بدتر از اولين آنها قلمداد مىكرد . با اين وصف ، چطور مىتوان اين روايت را با روايت ديگرى كه از پيامبر نقل كرده‌اند كه آن حضرت فرمود : « بهترين قرون ، قرن من و قرنى است كه پس از من مىآيد » ، توجيه كرد . شيخ مفيد گويد : چون پيامبر به بيمارى دچار آمد دست على را گرفت و درحالىكه عده‌اى آن حضرت را همراهى مىكردند عزم رفتن به بقيع را كرد و گفت : به من دستور داده شده است كه براى مردگان بقيع استغفار كنم . همراهان وى به دنبال پيامبر به بقيع رفتند . آن حضرت در ميان قبرها ايستاد و فرمود : سلام بر شما باد اى ساكنان قبرها ! گوارا باد بر شما روزهايى كه در آن زندگى كرديد از روزهايى كه اين مردم در آن زندگى مىكنند . در اين روزها ، فتنه‌ها همچون پاره‌هاى شب تيره روى مىآورند به طورى كه آخرين آنها ، فتنهء نخستين را پيروى مىكند . سپس براى مردگان بقيع بسيار استغفار كرد و به على متوجه شد و گفت : جبرئيل هر ساله يك بار قرآن را بر من عرضه مىداشت اما در اين سال دوبار قرآن را بر من عرضه كرده است و من آن را نشانهء نزديك شدن مرگم مىدانم . سپس آن حضرت به خانه‌اش برگشت و سه روز با درد و بيمارى به سر برد و آن‌گاه از خانه به طرف مسجد بيرون آمد و درحالىكه سر خود را بسته و دست راست خود را بر على و دست ديگرش را به فضل بن عباس تكيه داده بود ، بر فراز منبر رفت و خطبه‌اى خواند و پايين آمد و با مردم نمازى سريع اقامه كرد . سپس به خانه‌اش ، اتاق ام سلمه ، رفت . ( در روايت حاكم و طبرى خانهء ميمونه ذكر شده است ) .