از مدينه فرمان داده بود . نه بيمارى پيامبر و نه نزديكى مرگ وى ، هيچكدام او را از پاى فشارى در روانه كردن سپاه اسامه بازنداشت . درحالىكه ظاهر قضيه و نيز مصلحت در چنين احوالى كه پيامبر در انتظار مرگ خود بود ، اقتضا مىكرد كه پيامبر در كار روانه كردن سپاهى كه بزرگان صحابه و اكثر مسلمانان جزو آنان بودند ، اندكى تأمل ورزد . چرا كه بهتر بود پيامبر در پى تدارك امورى باشد كه ممكن بود با مرگش به انجام آنها توفيق نيابد و يا در پى سروسامان دادن و پرداختن به مسئلهء تعيين جانشين پس از خود باشد ، تا آنكه بخواهد سپاهى را براى جنگ با روميان روانه كند . حتى در چنين موقعيتى فرستادن سپاهيان از مدينه روا نمىنمود و شايستهتر آن بود كه آن حضرت در پى ايجاد آمادگيهاى لازم براى دفاع از مدينه ، در قبال خطرهايى باشد كه ممكن بود با وفاتش دامنگير آن شهر شود . خود پيامبر نيز در قسمتى از سخنانش به اين مسئله اشاره كرده و فرموده است : « فتنهها همچون پارههاى شب تيره روى خواهند آورد » . مخصوصا آنكه بنابر نقل طبرى ، پيامبر شنيده بود برخى از اعراب كه از نزديكى مرگ پيامبر اطلاع يافته بودند ، از اسلام روى گرداندند و بعضى از آنان نيز مدعى رسالت شدند . درحالىكه خداوند پيامبر را با وحى مؤيد كرده و او را به واسطهء خوشفكر بودن از ديگر مخلوقات جدا و متمايز كرده بود . همچنين عدم اجراى كامل دستور پيامبر نسبت به تجهيز سپاه اسامه و باقى ماندن اردوى سپاه اسامه در ناحيهء « جرف » تا بعد از وفات پيامبر ، خود نشانگر آن بود كه تجهيز اين سپاه از امور عادى و بىاهميت نبود كه تنها هدف از اعزام آن جنگيدن و فتح كردن باشد . بلكه هدف از تشكيل اين سپاه و اعزام آن ، همان بود كه شيخ مفيد در گفتارى كه از او نقل كرديم به آن اشاره كرد . در واقع اين كار به مقصودى مهمتر كه پيامبر از آن انديشه مىكرد صورت مىگرفت . حتى اگر از تمام اين سخنان بگذريم خواهيم ديد كه ظاهر امر اقتضا مىكند كه پيامبر در چنين جوى به خود و بيمارى شديدش مشغول باشد نه آنكه در فكر روانه ساختن سپاهى براى جنگ برآيد . از طرفى اين جنگ هم چندان فورى و ضرورى نمىنمود . زيرا دشمن به مسلمانان حمله نكرده و واقعهء مهمى نيز رخ نداده بود كه تأخير از آن روا نباشد .
همچنين روايتهايى كه از پيامبر دربارهء فتنههايى كه پس از مرگ وى پديدار خواهد آمد ، نقل شده ، بر اين نكته دلالت مىكند . ابن سعد با سند خود از ابو مويهبه ، غلام رسول خدا ، روايت كرده است كه آن حضرت در دل شب فرمود : من فرمان يافتهام كه دربارهء اهل بقيع از خداوند آمرزش خواهم . تو هم با من بيا . من نيز با پيامبر بيرون رفتم تا آنكه آن حضرت به بقيع رسيد و براى مردگان آنجا مدت زمان زيادى ، از خداوند طلب آمرزش كرد . سپس فرمود : گوارا باد بر شما آنچه را كه در آن به سر برديد از آنچه مردم در آن به سر مىبرند كه در آن فتنهها چون پارههاى شب تاريك بر مردم روى مىآورند درحالىكه برخى از آنها
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 379
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٣٧٩