تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
آمد و مردم به سپاه اسامه پيوستند . ابن سعد در روايت خود گويد : پيامبر درحالىكه عمامه‌اى بر سر نداشت بيرون آمد سه بار فرمود : اى مردم ! سپاه اسامه را روانه كنيد .

تأكيد وصيت ثقلين

ابن سعد به سند خود از ابو سعيد خدرى از پيامبر ( ص ) نقل كرده است كه فرمود : نزديك است دعوت الهى را اجابت كنم . بدانيد من در ميان شما دو چيز گرانبها بر جاى مىگذارم . كتاب خدا و عترتم را . كتاب خداوند ريسمانى است كشيده شده از آسمان به زمين و عترتم اهل بيت من هستند . و خداوند مهربان و دانا به من خبر داد كه اين دو جدا نمىشوند . تا آنكه هر دو در كنار حوض بر من وارد شوند . پس ببينيد چگونه حق مرا در اين دو به جاى مىآوريد . شيخ مفيد در ارشاد مىگويد : از جمله فضايلى كه باعث شد رسول خدا آن را براى على ( ع ) تأكيد كند و مقام والايى را به او اختصاص دهد وقايعى بود كه پس از حجة الوداع براى پيغمبر پيش آمد و حادثاتى بود كه با قضا و قدر خداوندى به وقوع پيوست . بدين ترتيب كه چون پيامبر نزديكى مرگ خويش را به اطلاع مسلمانان رسانيد ، پيوسته آنان را از فتنه‌اى كه پس از مرگش رخ مىنمود آگاهى مىداد و همواره به وصيان خود تأكيد مىكرد به سنت او تمسك جويند و بر آن راه روند . و با آن موافقت كنند . پيامبر همچنين مسلمانان را به پيروى از عترت خود و اطاعت از ايشان و يارى دادن و مراقبت از آنان و دستاويز قرار دادن آنان در امور دينى توصيه و سفارش مىكرد و مسلمانان را از اختلاف و ارتداد بازمىداشت . از جمله رواياتى كه همگان بر آن اتفاق دارند آن است كه پيامبر ( ص ) به مسلمانان فرمود : من پيشاپيش شمايم و شما در پى من در حوض كوثر بر من وارد مىشويد هشداريد كه من در آنجا دربارهء ثقلين پرسش خواهم كرد . پس مراقب باشيد كه پس از من چگونه رفتارى دربارهء آنها خواهيد داشت . زيرا خداوند آگاه مرا خبر داد كه كتاب و عترت من جدا نخواهند شد تا مرا ديدار كند . من آن را از پروردگارم خواستم و او آن را به من اعطا فرمود . بدانيد كه من اين دو را در ميان شما وانهادم از آنان پيشى نگيريد كه پراكنده مىشويد و دست از آنان نشوييد كه نابود مىشويد . به آنان ياد ندهيد كه ايشان داناتر از شمايند . من پس از خود شما را مىبينم كه به كفر بازگشته‌ايد و برخى گردن گروهى ديگر را مىزنيد . بدانيد اين على پسر ابو طالب و برادر و وصى من است . او به خاطر تأويل قرآن مىجنگد چنان‌كه من به تنزيل آن جنگيدم . پيامبر در هر مجلسى كه مىنشست چنين سخنانى را بر لب مىراند .