تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
خجالت نمىكشيد كه شما بيرون رويد و آب غسل از شما بچكد ولى رسول خدا محرم باشد ؟ ( اين همه توصيه‌هاى خنكى است . زيرا اطاعت از دستور رسول خدا كه همان فرمان الهى است از مواسات با او در باقى ماندن بر احرام ، ارجح است . ) پيامبر كار مخالفان را زشت شمرد و گفت : اگر من هم قربانى با خود نياورده بودم از احرام خارج مىشدم و اين سفر را عمره قرار مىدادم و هركس از شما هم كه قربانى نياورده بايد از احرام بيرون رود . پس عده‌اى از نافرمانى آن حضرت دست كشيدند . ولى دسته‌اى ديگر همچنان بر همان حال باقى ماندند . يكى از بزرگان صحابه نيز جزو اين دسته بود . پيامبر او را خواست و به او فرمود : چرا همچنان در حالت احرام هستى ؟ ! آيا قربانى آورده‌اى ؟ گفت : خير . پيامبر پرسيد : پس چرا از احرام خارج نمىشوى ؟ ! درحالىكه من فرمان دادم هركسى كه قربانى ندارد از احرام بيرون شود . گفت : به خدا اى رسول خدا تا وقتى كه تو محرمى من نيز از احرام خارج نمىشوم . پيامبر به او فرمود : تو تا وقتى كه بميرى به اين فرمان ايمان نخواهى آورد . و از همين‌جاست كه اين شخص در زمان خلافت خود متعهء حج را انكار كرد و بر فراز منبر رفت و آن را ممنوع اعلام داشت و مردم را به خاطر انجام آن تهديد كرد . مسلم به سند خود از عايشه نقل كرده است : پيامبر پس از آنكه چهار يا پنج روز از ماه ذى حجه گذشته بود به مكه وارد شد . پس درحالىكه خشمگين بود پيش من آمد . به او گفتم : اى رسول خدا ! چه كسى تو را خشمگين كرده است كه خدا او را به دوزخ برد فرمود : نمىدانم من اين مردم را به اجراى فرمانى دستور داده‌ام اما ايشان در انجام آن ترديد روا مىدارند . اگر من نيز در ابتدا به اين حكمى كه در آخر گفته شد پى مىبردم ، قربانى با خود نمىآوردم تا آنان را بفروشم . سپس منهم مانند ايشان از احرام بيرون مىآمدم . نووى در شرح اين روايت مىنويسد : خشم پيامبر به خاطر از بين رفتن حرمت دين و ترديد مسلمانان در پذيرش فرمان وى بود و حال آنكه خداوند در قرآن فرموده است
« فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً »
« 71 » چنان‌كه گفته شد پيامبر به خاطر از ميان رفتن حرمت شرع و نيز به خاطر نقص ايمان مسلمانان خشمگين شد . اين روايت گوياى استحباب غضب در هنگام هتك حرمت شرع است . همچنين مىتوان از اين روايت بر جايز بودن نفرين بر مخالفان شرع نيز استفاده كرد . منظور نووى از نفرين ، گفتار عايشه است كه دخول در دوزخ را براى آنان آرزو كرد و هيچ نفرينى بدتر از آن نيست و چه بسا اين نفرين
هامش
( 71 ) . آيهء 65 سورهء نساء : نه چنين است قسم به خداى كه اينان مؤمن نمىشوند مگر آنكه در نزاعشان تو را حاكم كنند و آن‌گاه به هر حكمى كه كنى به هيچ‌وجه دلتنگ نشوند و از دل و جان تسليم تو شدند .