تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
قربانى كردن به مكه آمده بود ، چنين جمع كرد كه آمدن شتران اندكى به تأخير افتاد از اين رو پيامبر او را در قربانيش شريك كرد . پس نقل شده است كه قربانيى كه على با خود آورد سى و هفت و تعداد شتران قربانى كه رسول خدا آورد سى و شش رأس بود ، شيخ مفيد گويد : آن‌گاه على ( ع ) با پيغمبر وداع كرد و به سوى لشگر خود بازگشت و ديد كه آنان هم به نزديكى مكه رسيده‌اند . آن حضرت متوجه شد كه يارانش ، جامه‌هايى را كه از نجرانيان گرفته بودند ، دربر كرده‌اند . اين امر او را آزرده ساخت و به كسى كه او را به جانشين خود گمارده بود فرمود : واى بر تو چه چيزى باعث شد كه تو اين جامه‌ها را پيش از آنكه به رسول خدا رد كنى به ايشان بدهى و من در اين‌باره به تو اجازه نداده بودم . آن مرد پاسخ داد : اينان جامه‌ها را از من خواستند تا به آنها احرام بندند و خويشتن را بدانها بيارايند و سپس جامه‌ها را به من بازگردانند . سپس على ( ع ) جامه‌ها را از تن سپاهيان بدر آورد و در ميان بار شتران بست . سپاهيان از اين رفتار على خشمگين شدند و چون به مكه وارد شدند گلايه‌هاى بسيارى از على به رسول خدا گفتند . پس رسول خدا فرمان داد تا در ميان مردم بانگ زنند كه زبانهاى خود را از على بن ابيطالب برداريد . زيرا او در راه خدا بس سختگير و خشن است و در دين اهل سازشكارى نيست . آن گروه نيز از بدگويى او دست كشيدند و به خوبى به مقام على ( ع ) در نزد پيغمبر پى بردند و دانستند هركه درصدد عيب‌جويى از على برآيد مورد غضب پيامبر واقع شود . در روايت ابن اسحاق گفته شده است : لشكريان از كردار على ( ع ) با آنان شكايت كردند . ابو سعيد خدرى گويد : مردم از على شكايت كردند . پس رسول خدا براى سخنرانى در ميان آنان به پا خاست . شنيدم كه مىفرمود : اى مردم از على شكوه و گلايه مكنيد كه او در ذات و راه خدا خاضع و خاشع است . و والاتر از آن است كه از وى شكايت كنيد . شيخ مفيد گويد : امير المؤمنين به پيروى از رسول خدا بر احرام خود باقى ماند و بسيارى از مسلمانان بدون آنكه قربانى داشته باشند با پيامبر خارج شدند . پس خداوند چنين نازل فرمود :
« وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ »
. آن‌گاه رسول خدا فرمود : عمره در حج تا روز قيامت وارد شد و انگشتان دو دست خود را در يكديگر فروبرد . پس فرمود : اگر آنچه را در پايان اين سفر براى من مفهوم شد در آغاز اين سفر مىدانستم ، قربانيها را با خود نمىآوردم . پس به منادى دستور داد تا بانگ زند : « هركس از شما قربانى با خود نياورده است از احرام بيرون آيد و اعمال گذشته را به عنوان عمره قرار دهد و هركس كه قربانى با خود آورده همچنان بر احرام خويش باقى بماند . » برخى از مردم از اين فرمان اطاعت كردند . و برخى نيز نافرمانى كردند و در اين باب گفت‌وگوهاى بسيار شد . عده‌اى گفتند : رسول خدا با موى آشفته و گردآلود باشد و ما لباس بپوشيم و با زنان نزديكى كنيم و روغن بر تن بماليم ؟ گروهى نيز گفتند : آيا