تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
از پيغمبر شنيدى ؟ فرمود : آرى و آن در هنگامى بود كه اسيرانى از طى را به نزد آن حضرت آوردند زنى دراز كه رنگ چهره اش سرخى مايل به سياهى بود اندكى درنگ كرد . چون او را ديدم شيفته اش شدم و به خود گفتم : حتما او را از پيامبر درخواست خواهم كرد . اما وقتى آن زن سخن گفت زيبايى او را به خاطر فصاحت و كلامى كه داشت فراموش كردم . آن زن به پيامبر گفت : اى محمد اگر صلاح بدانى مرا آزاد گذار و قبايل عرب را با اسارت من شاد مكن بدان كه من دختر رئيس قبيلهء خود هستم و پدرم درد دردمندان را رفع مى كرد و گرسنگان را سير مى كرد و برهنگان را مى پوشانيد و حقوق همسايه را در نظر داشت و عهد و پيمان خود را نگه مى داشت و گره گشاى مشكلات مردمان بود ، غذا مى خورانيد و با بانگى بلند به مردم سلام مى گفت و مردم را در حادثات روزگار كمك كار بود و هيچ گاه دست رد بر سينهء خواهشگرى نزد . آرى من دختر حاتم طائى هستم . پس پيامبر به او فرمود : اى دختر اينها كه تو گفتى همه به حقيقت صفت مؤمنان است . و اگر پدر تو مسلمان بود همانا بر او رحمت مى آورديم . پس مسلمانان او را آزاد گذاريد زيرا پدرش دوستدار خصال نيك و پسنديده بود و پيامبر دربارهء او فرمود : به آدم عزتمندى كه خوار و ثروتمندى كه فقير شده و به دانشمندى كه درميان نادانان تباه شده است ، رحمت كنيد . آن گاه پيامبر آن دختر و ديگر بستگان او از قبيله اش را آزاد كرد . آن زن از پيامبر اجازه خواست تا در حق آن حضرت دعايى كند . رسول خدا نيز به او اجازه داد و آن دختر به همراهانش گفت : بشنويد و به خاطر بسپاريد ( پس دعا كرد ) . دحلان اين روايت را درازتر از آنچه در اينجا گفته شد نقل كرده است . ما نيز آنچه را دحلان نوشته است ذكر مى كنيم . دختر حاتم به پيامبر گفت : از تو سپاس مى گزارد آن دستى كه پس بى نيازى ، فقير شد و دستى كه پس از بى چيزى بى نياز شد ، هيچ چيز را صاحب نيست و خداوند كار خير تو را به جايگاههايش برساند ( نيكو كاريت - را به جايگاهش برساند . ) و براى رفع نيازهايت تو را به لئينان محتاج نكند و هيچ نعمتى را از انسان كريم و و الا نگيرد . برخى از مواردى كه شارح رسالهء ابن زيدون بن نقل آنها پرداخته ، در نوع خود منحصر به فرد است . مانند اين سخن على ( ع ) كه گفته است : " زنى در ميان اسيران طى اندى درنگ كرد ( تا ) شيفته اش شدم " و بايد در صحت اين سخنان تأمل كرد . ( اول ) على ( ع ) كسى است كه اسيران طى را كه در ميان آنها سفانه ، دختر حاتم ، نيز بود به مدينه آورد . بنابراين آن حضرت چندين بار در طول راه او را ديده بود . آن گاه چگونه ممكن است كه آن حضرت بگويد : " همين كه او را ديدم شيفته اش شدم " و درست نمى نمايد كه بگوييم على گفته است : زمانى كه او را در ميان اسيران ديدم ، چرا كه ظاهر سياق روايت نشان مىدهد كه على آن دختر را در زمانى كه درنگ كرده بود تا با پيامبر سخن بگويد ديده است .
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 348 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين