چنين خواهم كرد پس تو شتاب به خرج مده تا كسى را كه مورد وثوق توست از قبيلهء خود پيدا كنى تا تو را به ديار خودت برساند . پس به من فرصت بده . آن گاه من پرسيدم : آن مردى كه به من اشاره كرد تا با پيامبر سخن بگويم كه بود ؟ گفتند : او على بن ابيطالب بود . من چند روزى در آنجا به سر بردم تا آنكه گروهى از طى به مدينه آمدند و من خواستم به سوى برادرم به شام بروم ، به پيامبر خبر دادم كه در ميان ايشان شخصى مورد اطمينان من است . پس آن حضرت لباس بر من پوشانيد و مرا سوار كرد و به من نفقه اى داد و من خارج شدم تا به نزد برادرم در شام رسيدم . برادر وى در دومة الجندل ( جوف ) بود .
در سيرهء حلبيه آمده است در روايتى ذكر شده كه دختر عدى بن پيامبر گفت : اى محمد اگر صلاح بدانى مرا رها مى كنى و ما ، بزرگان عرب را چنين خوار نمى كنى . زيرا من دختر رئيس قوم خود هستم و پدرم بسيار آبرودار بود و مشكل دردمندان را رفع مى كرد ، گرسنگان را مى خورانيد و برهنگان را مى پوشانيد و ميهمان را گرامى مى داشت و به مردم طعام مى داد و به بانگ بلند سلام مى گفت و هرگز خواهش كسى را رد نكرد . من دختر حاتم طائى هستم .
پيامبر به او فرمود : اى دختر به حقيقت اينها كه تو گفتى همه صفت مؤمنان است . اگر پدر تو مسلمان بود همانا بر او رحم مى آورديم . پس تو آزادى چرا كه پدرت اخلاق نيك را دوست مى داشت .
در جايى ديگر نيز روايت شده است كه دختر عدى به پيامبر گفت : اى محمد اگر صلاح بدانى بر من منت گذار و مرا در ميان قبيله ام رسوا مكن . زيرا من دختر رئيس قبيلهء خود هستم . پدرم طعام مى داد و حقوق همسايه را رعايت مى كرد ، عهد و پيمان را از نظر دور نداشت ، مشكل دردمندان را رفع مى كرد گرسنگان را سير مى كرد و برهنگان را لباس مى پوشانيد و هرگز دست رد بر سينهء خواهش كنند ه اى نزد . من دختر حاتم طائى هستم . پس پيامبر به او فرمود : اينها همه به حقيقت از مكارم نيك اخلاقى است اگر پدر تو مسلمان بود هر آينه بر او رحمت مى كردم تو آزادى زيرا پدرت دوستدار خصال نيك اخلاقى بود و خداوند نيز نيك را دوست مى دارد .
شايد دختر عدى هر يك از اين سخنان را در مرتبه اى از آن سه مرتبه مى گفته است . در شرح رساله ابن زيدون و غير او آمده است : از على بن ابيطالب حكايت شده است روزى فرمود : سبحان الله ! چقدر مردم از انجام كار نيك كناره مى گيرند . شگفتا از كسى كه برادر مسلمانش براى رفع نياز به نزد او مى آيد اما او خود را شايستهء انجام كار خير نمى يابد ! در حالى كه اگر وى اميد پاداش و بيم از عذاب الهى را ندارد دست كم سزاوار است به سوى مكارم اخلاقى سرع جويد . چرا كه همين مكار اخلاق است كه او را به راه رستگارى دلالت مىكند . آن گاه مردى از آن ميانه برخاست و پرسيد : اى امير مؤمنان آيا اين سخن را
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 347
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٣٤٧