ايمان نمىآورم مگر آنكه نردبانى به سوى آسمان بگذارى و از آن بالا روى و آنگاه نوشتهاى به همراه چهار فرشته بياورى تا گواهى دهند كه خداوند تو را به پيامبرى برانگيخته است . ( در واقع پيامبر مىخواست با اين برخورد آنان را ادب و اصلاح كند و گرنه آن حضرت بسيار رئوفتر و باحياتر از آن بود كه بخواهد گروندگان به اسلام را براند ) .
ام سلمه درصدد آن بود كه عطوفت پيامبر را نسبت به آن دو جلب كند و پيامبر نيز او را از سخن گفتن در اينباره منع نكرد . ام سلمه گفت : نمىتوان باور كرد كه پسر عمو و پسرعمهء تو شقىترين مردم نسبت به تو باشند . ابو سفيان گفت : تو را به خدا يا به ما اجازه بده يا آنكه دست اين پسرم را مىگيرم و سر به بيابان مىگذاريم تا مگر گرسنه و تشنه بميريم .
پس دل پيامبر به حال آنان سوخت و از ايشان درگذشت و آن دو به خدمت وى رسيده اسلام آوردند . در اينجا احساسات خيرخواهانه و دينى و قومى على ( ع ) بروز كرد . وى به ابو سفيان گفت : از روبهروى پيامبر بر او داخل شو . و به او همان سخنى را بگو كه برادران يوسف خطاب به يوسف گفتند . بگو :
تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا
« 64 » چون ابو سفيان اين سخن را گفت ؛ پيامبر فرمود :
لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ
« 65 » . . .
على به ابو سفيان پيشنهاد كرد كه از روبهروى محمد داخل شوند تا پيامبر خوارى و درماندگى او را ببيند و دلش به رحم آيد . رسول خدا از قسمت بالاى مكه بر آن شهر داخل شد . مفيد در دو جا از كتاب خود در اينباره مطالبى نوشته كه خلاصهء آن چنين است :
رسول خدا در روز فتح مكه رايت خود را به سعد بن عباده داد و به او امر كرد تا پيشاپيش او به مكه وارد شود . سعد با مردم مكه درشتى كرد و كينهاى كه از مكيان بر دل داشت ، آشكار كرد و گفت : امروز روز انتقام و كشتار است و روزى است كه حرمتها از ميان مىرود .
عباس اين سخن سعد را شنيد و به پيامبر گفت : آيا نمىشنوى سعد چه مىگويد ؟ من اطمينان ندارم كه او با قريش تندى نكند . پس پيامبر به على فرمود : سعد را درياب و رايت را از او بگير . و خود به مكه وارد شو . على نيز به دنبال سعد رفت و رايت را از او گرفت . سعد هم از دادن رايت به على سر باز نزد . طبرى نيز مانند اين روايت را نقل كرده است جز آنكه به جاى نام عباس ذكر كرده است : يكى از مهاجران به پيامبر چنين گفت : شيخ مفيد گويد : در اينجا رسول خدا به بركت وجود على ( ع ) از امرى ناگوار و يورش بردن سعد بر مكيان ، جلوگيرى كرد . پيامبر به جز على ، هيچيك از مهاجران و انصار را شايسته گرفتن رايت از رئيس انصار نمىديد و به خوبى مىدانست كه سعد راضى نيست اين رايت را به كسى جز
هامش
( 64 ) . آيهء 91 سورهء يوسف : گفتند به خدا سوگند خداوند تو را بر ما برگزيد . - م .
( 65 ) . آيهء 92 سورهء يوسف . - م .