آن حضرت درحالىكه كلاهخود بر سر داشت به طرف خانهء ام هانى رفت و گفت : هر كس را كه پناه دادهايد بيرون آوريد . راوى گويد : به خدا پناهندگان از ترس اين صدا چون مرغ حبارى فضله انداختند . آنگاه ام هانى كه به خاطر كلاهخود على ، او را نشناخته بود بيرون آمد و گفت : اى بندهء خدا من ام هانى دخترعموى رسول خدا و خواهر على بن ابيطالب هستم . از خانهء من دور شو . على گفت : آنان را بيرون كنيد . ام هانى گفت : به خدا از تو به پيغمبر شكايت خواهم كرد . سپس على كلاهخود را از سرش برداشت و ام هانى او را شناخت و جلو آمد و على را در آغوش گرفت و گفت : فدايت شوم سوگند خوردم كه شكايت تو را به رسول خدا برم ؟ على گفت : برو و از من به رسول خدا شكايت كن تا سوگندت را ادا كرده باشى . ام هانى گفت : به خدمت پيامبر رفتم . او در خيمهاى خود را مىشست و فاطمه مراقب بود تا كسى او را نبيند . چون پيامبر سخنان مرا شنيد گفت : خوش آمدى اى ام هانى . گفتم : پدر و مادرم فدايت امروز آمدهام از برخورد على بن ابيطالب شكايت كنم . پس رسول خدا فرمود : هركه را تو پناه دادهاى من نيز پناه دادم . فاطمه گفت :
اى ام هانى آيا آمدهاى از على شكايت كنى كه دشمنان خدا و رسول او را ترسانيده است ؟
آنگاه رسول خدا فرمود : خداوند تلاش و كوشش على را پذيرفت و بدان خشنود شد . من نيز هركه را كه ام هانى ، خواهر على ، پناه داده است پناه مىدهم .
بدين ترتيب پيامبر با اخلاق نيك خود ميان شأن على و احترام به ام هانى را به خاطر على ( ع ) ، جمع كرد . شيخ مفيد گويد : در آنچه كه از اعمال امير المؤمنين نقل كرديم ، مانند كشتن دشمنان خدا و ترساندن آنان و كمك به حضرت رسول در پاك كردن مسجد از لوث وجود بتها و جديت او در راه خدا و در نظر نگرفتن پيوندهاى قوم و خويشى در راه اطاعت از خداوند ، واضحترين دليل است كه اين فضيلت تنها به آن حضرت اختصاص دارد و هيچ كس نمىتواند در اين فضيلتها با او شريك شود .
روز غميصاء
اين روز در شوال سال هشتم هجرى با بنى خزيمه يا جذيمة بن عامر واقع شد . در معجم البلدان آمده است : غميصاء مكانى در صحراى عرب در نزديكى مكه است كه ساكنان آن بنى جذيمة بن عامر بن عبد مناة بن كنانهاند كه خالد بن وليد در سال فتح مكه بر آنان يورش برد . رسول خدا فرمود : خدايا من از كارى كه خالد با آنان كرد به سوى تو تبرّى مىجويم . پيغمبر خونبهاى كشتگان آنان را به على داد تا وى به ايشان بپردازد . ماجراى مفصل اين واقعه در جلد اول گذشت . در اينجا تنها به ذكر مواردى كه به على ( ع ) بستگى دارد بسنده مىكنم . اگرچه ممكن است برخى از مطالب تكرارى باشد . شيخ مفيد نيز در دو جا از