تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
آن با او سخن گوييم . آن‌گاه ابو سفيان از فاطمه خواست كه به پسرت حسن بگو كه مرا در ميان مردم پناه دهد . فاطمه گفت : فرزندم هنوز به سنى نرسيده است كه بخواهد كسى را ميان مردم پناه دهد . از اين گذشته كسى نمىتواند در مقابل رسول خدا كس ديگرى را زنهار دهد . سپس ابو سفيان به على گفت : اى ابو الحسن ! كارها بر من سخت شده است مرا راهنمايى كن . على پاسخ داد : چيزى را كه به حال تو سودمند باشد نمىشناسم . اما تو رئيس بنى كنانه‌اى در ميان مردم پناهنده شو . ابو سفيان گفت : آيا فكر مىكنى اين كار نتيجه‌اى داشته باشد ؟ على گفت : فكر نمىكنم ولى جز اين چاره‌اى براى تو ندارم . ابو سفيان به مسجد رفت و در ميان مردم به پا خواست و گفت : اى مردم من به مردم پناهنده شدم . سپس به مكه بازگشت . قريش از او دربارهء مذاكره‌اش با محمد سؤال كردند و او پاسخ داد : من با محمد سخن گفتم و او حتى يك كلمه هم جواب مرا نگفت . سپس نزد ابن ابى قحافه ( ابو بكر ) رفتم ولى نتيجه‌اى نبخشيد . آن‌گاه پيش عمر رفتم و او را دشمن‌ترين مسلمانان با خود ديدم . آن‌گاه نزد على بن ابيطالب روانه شدم او را نرم‌خوتر يافتم و على مرا به كارى راهنمايى كردم كه نمىدانم نتيجه‌بخش است يا خير ؟ او به من دستور داد به ميان مردم رفته به آنان پناهنده شوم . مكيان از او پرسيدند : آيا محمد اين اجازه را به تو داد ؟ گفت : خير . گفتند : پس على قصدى جز بازى با تو نداشته است . اين روايت از طبرى نقل شد . مفيد گويد : عمر با چنان تندخويى ابو سفيان را از خود راند كه نزديك بود نظر پيامبر را دربارهء او به شدت دگرگون كند . وى گويد : فاطمه و حسن و حسين در نزد على بودند . ابو سفيان از فاطمه خواست كه پسرانش را دستور دهد تا او را در ميان مردم پناه دهند . اما فاطمه پاسخ داد هنوز به اين دو نيامده است كه كسى را در ميان مردم پناه دهند . سپس شيخ مفيد گويد : اين تدبيرى كه على انديشيد و اجراى آن را به ابو سفيان توصيه كرد از بهترين چاره‌ها و صواب‌ترين تدبيرهايى بود كه براى تمام كردن كار مسلمانان سودمند افتاد و به آن وسيله نقشه‌اى كه رسول خدا تدارك آن را ديده بود ، به پايان رسيد . آيا نمىبينيد كه آن حضرت چگونه در بادى امر ، سخن ابو سفيان را تصديق كرد و سپس با نرمى او را از مدينه بيرون كرد . درحالىكه ابو سفيان مىپنداشت كارى صورت داده است و به اين وسيله نقشه‌هاى حيله‌گرانهء او كه كار را بر پيامبر سخت كرده بود ، از ميان رفت . زيرا اگر ابو سفيان از نزد على هم مأيوس بازمىگشت مكيان دوباره در جنگ با پيامبر و مقابله با او تجديد نظر مىكردند و انديشهء نبرد با پيامبر را در سر مىپروراندند و به فكر چاره برمىآمدند . يا اينكه ابو سفيان براى آنكه كار صلح را به جايى برساند ، در مدينه اقامت مىگزيد و براى رسيدن به مقصود خود به اين و آن متوسل مىشد تا از او در نزد پيامبر ، شفاعت كنند . اين امر سبب مىشد كه پيامبر در تصميم خود براى حركت به سوى مكه