تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
كتاب ارشاد به اين ماجرا اشاره دارد . خلاصهء اين واقعه آن است كه پيامبر پس از فتح مكه خالد بن وليد را به سوى بنى خزيمة بن عامر كه در محلى به نام غميصاء سكونت داشتند روانه كرد تا آنان را به اطاعت از خداوند و پذيرش آيين اسلام فرابخواند . و هرگز خالد را براى جنگ به سوى آنان گسيل نكرد . همچنين عبد الرحمن بن عوف از طرف پيغمبر به همراهى خالد فرستاده شد . بنى خزيمه خود به آيين اسلام گرويده بودند اما پيامبر از اين امر آگاهى نداشت . اين قبيله در روزگار جاهليت عموى خالد ، فاكه بن مغيره و عوف ، پدر عبد الرحمن بن عوف ، را كشته بودند و چون ديدند خالد به سويشان مىآيد آنها هم سلاح برگرفتند . خالد از ايشان پرسيد : شما چكاره‌ايد ؟ گفتند : ما مسلمانيم . پرسيد : پس چرا سلاح به دست گرفته‌ايد ؟ گفتند : مىترسيم برخى از ما و ايشان از دورهء جاهليت كينه‌اى بر دل داشته باشند . خالد گفت : سلاح خود را بر زمين گذاريد . يكى از افراد بنى خزيمه گفت : اى بنى خزيمه ! او خالد است . هشداريد كه پس از زمين گذاشتن سلاحها اسارت و پس از اسارت مردن در انتظار شماست . و خود از گذاشتن سلاح بر زمين امتناع كرد . مسلمانان به طرف او رفتند تا سلاح وى را بگيرند و آنان هم به طرف مسلمانان آمدند تا سلاح ايشان را بگيرند . خالد فرمان دستگيرى ايشان را صادر كرد . سپس دستهاى آنها را بست و عده‌اى از ايشان را از دم تيغ گذراند . عبد الرحمن به او گفت : در روزگار اسلام هم به مانند روزگار جاهليت عمل كردى . تا آنجا كه ميان ايشان شرى به پا شد . چون خبر تباهكارى خالد به گوش پيامبر رسيد آن حضرت دستهايش را رو به آسمان گرفت و فرمود : خداوندا ! من از كارى كه خالد كرد به سوى تو تبرّى مىجويم . سپس على را فراخواند و به او گفت : « به سوى ايشان برو وضعيت آنان را بنگر » . على خونبهاى كشتگان و غرامت اموال آنان را پرداخت . حتى وى غرامت ظرفى را كه سگ ايشان در آن آب مىخورد به مردم آن سرزمين پرداخت كرد . و در اين‌باره اصلا كوتاهى نكرد . و حتى باقىماندهء مالى را كه پيامبر براى دادن ديه به او سپرده بود به آنان داد و فرمود : آيا هيچ خون يا مالى مانده است كه غرامت آن پرداخت نشده باشد ؟ گفتند : خير . فرمود : با اين وجود من باقىماندهء اين مال را براى احتياط از آنچه ممكن است شما و يا رسول خدا نداند ، به شما مىپردازم . چون على ( ع ) از انجام اين مأموريت فراغ يافت به سوى پيامبر بازگشت و آنچه را كه ديده و انجام داده بود براى آن حضرت بازگفت . پيامبر نيز فرمود : تو به خوبى و نيكويى انجام وظيفه كردى . سپس برخاست و رو به قبله ايستاد و دستهاى خود را به سوى آسمان چنان بالا برد كه سپيدى زير بغلش نمايان شد و سپس سه بار فرمود : خداوندا ! من از آنچه خالد بن وليد روا داشت به سوى تو تبرّى مىجويم . شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد : از ديگر مناقب على ( ع ) آن است كه خداوند او را براى جبران خرابكارى كسانى كه بر خلاف دستور پيامبر عمل كرده