باك نداشته است . در اينباره از حضرت سؤال شد و ايشان فرمود : رسول خدا در جنگ خيبر در پى من فرستاد . من آن روز به درد چشم مبتلا بودم . گفتم : اى رسول خدا چشمان من كمسو شده . آن حضرت دعا كرد و فرمود خداوندا گرما و سرما را از دور دار . از آنهنگام تاكنون من گرما و سرمايى احساس نكردهام . عقاد گويد : از اين بيان نمىتوان نتيجه گرفت كه آن حضرت هيچ احساسى نسبت به گرما و سرما نداشته است . حتى او در سرماى سخت ، مىلرزيده ولى نزد او جامههايى نبود تا وى را از سرما محافظت كند . عقاد براى تأييد سخن خود روايت هارون بن عنتره را كه سابقا نقل شده ذكر كرده و گفته است : مقصود از اين سخن از ميان رفتن احساس آن حضرت نسبت به گرما و سرما نيست بلكه اين مناعت قوى بوده كه تنها به بنيهء بدنى على ( ع ) اختصاص داشته است و بيشتر مردم فاقد آن هستند .
البته بعيد نيست كه روايت دوم اصلا نادرست باشد . زيرا على به هر مقامى از زهد دست يافته بود هيچگاه از وسيلهاى كه سرما را از او دفع كند مانند آتش ، جامه و عبا و مانند آن ، حتى از نظر اخلاقى عاجز نبوده است .
در استيعاب آمده است : سعد بن ابى وقاص و سهل بن سعد و ابو هريره و بريدهء اسلمى و ابو سعيد خدرى و عبد الله بن عمر و عمران بن حصين و سلمة بن اكوع ، همگى به يك نحو از پيامبر روايت كردهاند كه در جنگ خيبر فرمود : فردا رايت را به مردى مىسپارم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول هم به او دوستى مىورزند و از ميدان نمىگريزد .
خداوند باب فتح و پيروزى خود را به وسيلهء او بر ما مىگشايد . آنگاه على را طلبيد . على در آن روز مبتلا به درد چشم بود . پيامبر هم در چشم او از آب دهان خود ريخت و رايت را به او داد و پيروزى نصيب او شد . نويسندهء استيعاب گويد : اين روايات همگى ثابت شده و صحيحاند .
ابو نعيم اصفهانى در حلية الاوليا به سند خود از سهل بن سعد نقل كرده كه رسول خدا در روز خيبر فرمود : اين رايت را به مردى خواهم داد كه خداوند فتح و پيروزى را به دست او حاصل مىكند . اين مرد خدا و رسول او را دوست دارد و خداوند و رسولش هم او را دوست دارند . مسلمانان با شنيدن اين فرمايش پيامبر ، شب را با بحث و مجادله دربارهء مردى كه قرار است فردا رايت را بگيرد ، به سر آوردند . چون صبح شد ، پيامبر پرسيد : على بن ابيطالب كجاست ؟ گفتند : او از درد چشم رنج مىبرد . پيامبر فرمود : به دنبال او برويد . چون على به خدمت او آمد ، آن حضرت در چشمان على از آب دهان خود ريخت و براى او دعا كرد .
چشمان على چنان بهبود يافت كه گويى اصلا دچار رنج و بيمارى نبوده است . آنگاه پيامبر رايت را به على سپرد . على گفت : اى رسول خدا ! آيا با آنها بايد تا آنجا بجنگم كه مانند ما شوند ؟ فرمود : فرستادگان خود را نخست روانه كن و خود در منطقهء آنان فرود آى و سپس
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 304
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٣٠٤