منزلتى داشته باشد مگر آنكه آرزو مىكرد به اين افتخار نايل آيد . سپس پيامبر على را خواست . على در آن روز به چشمدرد مبتلا بود . پيامبر با دستهايش آب دهان خود را بر چشمان على ماليد و لوا را به دست او داد . خداوند نيز فتح و پيروزى را نصيب او كرد . در اصابه آمده است : از جمله فضايل على در روز خيبر بود كه پيامبر فرمود : رايت را به دست مردى خواهم سپرد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند و خداوند فتح و پيروزى را نصيب او مىكند . چون صبح شد هريك از اصحاب اميد داشتند خود رايت را از دست پيامبر بگيرند آنگاه رسول خدا فرمود : على كجاست ؟ گفتند : او از درد چشم رنج مىبرد . على را نزد پيامبر آوردند آن حضرت در چشمان على از آب دهان خود ريخت و براى او دعا كرد و چشمان على بهبود يافت . سپس پيغمبر رايت را به او سپرد . اين روايت در صحيحين از حديث سهل بن سعد و حديث سلمة بن اكوع به اختصار نقل شده و در آن آمده است : خداوند فتح و پيروزى را به دست او براى ما به ارمغان مىآورد .
در حديث ابو هريره در صحيح مسلم مانند اين روايت آمده و در آن نقل شده است كه عمر گفت : جز در آن روز مشتاق گرفتن امارت نبودم .
در حديث بريده از احمد نيز مانند همان روايت از سهل نقل شده است كه در آغاز اين حديث زيادتى به چشم مىخورد . در پايان اين حديث نيز ماجراى مرحب و كشته شدن او به دست على ( ع ) نقل و گفته شده است : على ضربتى بر مغز مرحب وارد كرد به طورى كه شمشير كلاهخودش را دريد و تمام حاضران در صحنهء جنگ صداى ضربت على بر مرحب را شنيدند . آخرين كس از ياران على هنوز قدم به ميدان ننهاده بود كه پيروزى نصيب اولين آنان شده بود . در اصابه گفته شده است : در مسند حنبل از حديث جابر نقل شده است كه پيامبر وقتى در روز خيبر رايت را به على سپرد به او گفت : بشتاب . و به على مىگفتند : آرام برو تا به دژ برسى . على در قلعه را بلند كرد و آن را بر زمين افكند . سپس هفتاد تن براى برگرداندن آن در جمع شدند . وى گويد در سند اين حديث نام حرام بن عثمان آمده است كه در ميان علماى رجال متروك به شمار مىآيد . وى گويد : حكايت بلند كردن در ، در حديث ابو رافع هم آمده ولى در آن اشارهاى به عدد هفتاد تن نشده است .
در خصايص به سند خود از عبد الله بن بريدهء اسلمى نقل شده كه گفت : چون روز خيبر فرارسيد و رسول خدا در كنار دژ خيبر فرود آمد ، لواى سپاه را به عمر داد و عدهاى نيز با عمر روانهء جنگ با ساكنان خيبر شدند . اما عمر و همراهانش به سوى رسول خدا عقب نشستند . آن حضرت فرمود : رايت را به مردى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست مىدارند . چون فردا شد ، ابو بكر و عمر براى گرفتن رايت سينههاى خود را سپر كردند اما پيامبر ، على را فراخواند . على از بيمارى چشم رنج مىبرد .
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 306
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٣٠٦