آنها را به اسلام فرابخوان و حقوق الهى را كه اداى آنها بر ايشان واجب است ، به ياد آنها آور . به خدا اگر مردى به دست تو هدايت يابد براى تو بسى بهتر از آن است كه تو شترانى سرخموى داشته باشى .
ابو نعيم گويد : اين روايت را سعد بن ابى وقاص و ابو هريره و سلمة بن اكوع نقل كردهاند : نگارنده گويد : همين روايت را مسلم در صحيح خود از سهل بن سعد نقل كرده است . نسايى هم در خصايص از همين شخص اين وايت را نقل كرده جز آنكه در اين روايت افزوده شده است : چون صبح فرارسيد هريك از مسلمانان نزد پيامبر مىآمدند و در اين اميد بودند كه بدين افتخار نايل آيند .
در همان كتاب از سعد نقل شده است كه پيامبر فرمود : رايت را به دست مردى خواهم داد كه به خدا و رسول او دوستى مىورزد و خدا و رسول هم او را دوست دارند و خداوند فتح را به دست او براى ما به ارمغان مىآورد . هريك از اصحاب با شنيدن اين سخن براى گرفتن رايت سر مىكشيدند . آنگاه پيامبر رايت را به على داد . همچنين از عبد الرحمن بن ابى ليلى از پدرش نقل كرده است كه درحالىكه با على همراه بود به وى گفت : مردم از تو كارى عجيب مىبينند . تو در سرما با دو چادر ( پارچهء نازك ) و در گرما با پوششى بس ضخيم و كلفت بيرون مىآيى ؟ آن حضرت پاسخ داد : مگر در جنگ خيبر با ما نبودى ؟ گفت : چرا بودم .
فرمود : رسول خدا براى ابو بكر لوايى بست و او را روانهء جنگ كرد . اما وى عقبنشينى كرد . پس از وى براى عمر لوايى بست و او را به جنگ فرستاد اما او هم كارى از پيش نبرد و به عقب بازگشت . پيامبر با مشاهدهء اين وضع فرمود : فردا رايت را به مردى خواهم داد كه خدا و رسول او را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست مىدارند . وى از ميدان نمىگريزد . آنگاه پيامبر به دنبال من فرستاد . چشمان من درد مىكرد . پيامبر در چشمانم از آب دهان خود ريخت و چنين دعا كرد : خدايا ! او را از گزند گرما و سرما در امان دار . من نيز از آنهنگام تاكنون هيچ گرما و سرمايى به خود نديدهام . همچنين در آن كتاب به سند خود از عبد الله بن بريده نقل شده كه گفت : از ابو بريدة شنيدم كه مىگفت : خيبر را به محاصرهء خود گرفته بوديم . ابو بكر رايت را از دست پيامبر گرفت . اما پيروزى به دست نياورد و فرداى آن روز عمر رايت را گرفت و او هم بدون آنكه توفيقى به دست آرد عقب نشست . مسلمانان به سختى و گرفتارى دچار شدند . رسول خدا فرمود : فردا لواى خود را به دست كسى خواهم داد كه خدا و رسول او را دوست دارد و آنان هم او را دوست مىدارند . او از ميدان باز نمىگردد تا آنكه به پيروزى دست يابد . ما به طيب خاطر پى برده بوديم كه پيروزى فردا در دسترس خواهد بود . چون صبح فرارسيد ، پيامبر نماز خواند . سپس ايستاده آمد و لوا را افكند و مردم براى گرفتن آن ازدحام كرده بودند ، هيچيك از ما نبود كه در نزد رسول خدا
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 305
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٣٠٥