در سيرهء حلبيه نوشته شده است : محمود بن مسلمه آنقدر جنگيد كه خسته شد و براى استراحت زير سايهء ديوارى نشست . يكى از يهوديان از بالاى ديوار سنگ آسيابى بر او افكند و محمود بن مسلمه را كشت . رسول خدا به برادر محمود ، محمد بن مسلمه ، گفت : رايت را به مردى خواهم سپرد كه خدا و رسول او را دوست مىدارد و آنها هم او را دوست مىدارند .
وى گويد : در روايتى ديگر آمده : رايت را به مردى مىسپارم كه خدا و رسول او را دوست مىدارد و به ميدان نبرد پشت نمىكند و خداوند پيروزى را به دست او جارى مىكند . و مىتواند از عهدهء قاتل برادرت برآيد . در اين هنگام هيچيك از صحابه چنين منزلتى را در نزد پيامبر نداشتند . مگر آنكه اميدوار بودند كه اين بيرق به آنان سپرده شود . پيامبر كسى را در پى على فرستاد . على از درد چشم بسيار رنج مىبرد . به همين خاطر ابتدا در مدينه مانده و سپس به سپاه پيامبر پيوسته بود . به پيامبر گفتند : على از درد چشم رنج مىبرد . پيامبر گفت : چه كسى او را به نزد من مىآورد ؟ سلمة بن اكوع براى آوردن على رفت و دست او را گرفت و به جلو مىكشيد تا آنكه على را به نزد پيامبر آورد . چشمان على باد كرده بود . پيامبر لوا را براى او بست . على به او گفت : اى رسول خدا چشمان من كمسو شده است . آيا ملاحظه نمىكنى كه من جاى پاى خود را نمىتوانم ببينم . پيغمبر سر على را بر زانويش گذاشت و در دستانش از آب دهان خود ريخت و چشمان او را باز كرد ، آب دهان را به آنها ماليد و اندكى بعد چشمهاى على خوب شد . چنانكه گويا اصلا پيش از اين بيمارى متوجه آنها نبود . على گويد : از آنهنگام تاكنون دچار چشمدرد نشدهام . سپس پيامبر فرمود : خداوندا على را از گرما و سرما در امان دار . ازاينرو على ( ع ) در گرماى سخت قباى آستردار بسيار ضخيم و در سرماى سخت دو لباس نازك دربر مىكرد .
اين خبر با روايتى كه از هارون بن عنتره از پدرش نقل شده ، معارضت دارد . او گويد : در خور نق بر على ( ع ) وارد شدم و ديدم كه آن حضرت در زير جامهاى كهنه از سرما مىلرزد .
زيرا پوشش كافى براى محافظت خود از سرما نداشت . به او عرض كردم : اى امير المؤمنين خداوند براى تو در اين مال سهمى قرار داده است و تو با خود چنين سخت مىگيرى ؟
فرمود : به خدا من از مال شما براى خود زشتى برنخواهم گرفت و اين جامه همان است كه با آن از مدينه بيرون آمدهام . مؤلف سيرهء حلبيه ميان اين دو روايت را چنين جمع كرده است كه : شايد لرزش آن حضرت به خاطر تبى بوده كه به وى رسيده است .
اين توجيه سيرهء حلبيه ، چنانچه آشكار است ، صحيح نيست . زيرا در خود روايت آمده است كه على از سرما مىلرزيد . و آن حضرت پوشش كافى براى محافظت خود از سرما نداشت . استاد عقاد در كتاب خود به نام عبقرية الامام مىنويسد : پوشيدن جامهء زمستانى در تابستان و نيز جامهء تابستانى در زمستان از سوى على ، دلالت دارد بر آنكه او از گرما و سرما
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 303
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٣٠٣