تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
بود و دو عمامه مرحب را درهم شكافت و مغز او را خرد كرد و شمشير تا آرواره‌هاى مرحب فرونشست . در طبقات ابن سعد گفته شده : عفان بن مسلم از وهيب از سهيل از پدرش از ابو هريره نقل مىكند كه گفت : رسول خدا در روز خيبر فرمود : اين رايت را فردا به مردى خواهم داد كه خدا و رسول او را دوست دارند و او هم خدا و رسولش را دوست مىدارد . و با دستان او پيروزى نصيب ما مىشود . عمر گفت : من امارت را قبل از آن روز اين همه دوست نمىداشتم . پس دستم را براى رفتن رايت دراز كردم و اميدوار بودم كه پيامبر آن را به من بسپارد . چون فردا شد آن حضرت ، على را فراخواند و رايت را به او داد و گفت : به جنگ ادامه بده و عقب منشين تا زمانىكه خدا پيروزى را بهرهء تو كند . على اندكى رفته بود كه بانگ برداشت : اى پيامبر ! تا كجا با ايشان بجنگم ؟ فرمود : تا آنجا كه بر يگانگى خداوند و رسالت من اقرار كنند . اگر چنين كردند از هدر دادن خونها و اموالشان جلوگيرى كرده‌اند و حسابشان با خداست . در كتاب سيرهء نبويه تأليف دحلان روايت شده است كه على ، از سخن پيامبر آگاه شد ، يعنى فردا رايت را به كسى خواهم سپرد . . . ، و گفت : « خدايا ! هيچ‌كس نتواند آنچه را كه تو بازداشته‌اى بدهد و هيچ‌كس هم نمىتواند آنچه را كه تو داده‌اى بازدارد » . آن رايت به دست كسى جز على داده نشد . در سيرهء حلبيه مىنويسد : در روايتى اضافه شده پيامبر مسلمانان را نسبت به حقوق الهى كه رعايت آنها برايشان واجب است آگاه كرد . سپس به على فرمود : قسم به خدا اگر خداوند يك تن را به وسيلهء تو هدايت كند براى تو بسى بهتر از داشتن شتران سرخ‌موى است كه آنها را در راه خدا صدقه دهى . ابن سعد به سند خود از سلمة بن اكوع نقل مىكند كه عمويش ، عامر ، در روز جنگ خيبر با مرحب مصاف داد . ميان آنان دو ضربت ردوبدل شد و شمشير مرحب در سپر عامر فرونشست و عامر در پايين پاى مرحب درافتاد و شمشير او به ساق پاى عامر خورد و پاى او را قطع كرد . وى گويد : سپس سلمه گفت : سپس پيامبر مرا در پى على فرستاد و گفت : امروز رايت را به دست مردى خواهم داد كه خدا و رسول او را دوست دارد و خدا و رسولش هم به او دوستى مىورزند . من دست على را گرفتم و آوردم . زيرا چشمان او كم‌سو شده بود . رسول خدا در دو چشم او آب دهان ريخت و آن‌گاه رايت را به او سپرد . مرحب از دژ خود بيرون آمد و با شمشير ديگران را تهديد كرد و رجز خواند على نيز همان رجزى را كه سابقا ذكر شد ، خواند . سپس گفت : آن‌گاه على سر مرحب را با شمشير از هم شكافت و فتح و پيروزى به دست او حاصل شد .