براى گرفتن لوا دراز كردند . اما پيغمبر على را صدا كرد . حال آنكه على دچار چشمدرد بود .
پس پيامبر در دو چشم او آب دهان ريخت و لوا را به او سپرد و على همراه با عدهاى ديگر از مسلمانان ، به سوى خيبر رفتند و با آنان برخورد كردند . چون بدانجا رسيدند مرحب را ديدند كه در برابر ايشان ايستاده و لب به رجزخوانى گشوده بود و مىگفت :
همانا خيبر مىداند كه من مرحب و مردى شوكتمند و پهلوانى كارآزمودهام .
هنگامىكه شمشيرها هجوم آورند ، سراسيمه شوند . گاهى نيزه مىافكنم و گاه شمشير مىزنم .
ميان على و مرحب دو ضربت ردوبدل شد . پس على ضربتى بر سر مرحب فرود آورد آنچنانكه شمشير تا آروارههاى پهلوان يهودى را درهم شكافت و تمام جنگاوران صداى ضربت على را شنيدند . مرحب در اثر همين ضربه از پاى درآمد . پس آخرين كس از سپاهيان على هنوز راهى ميدان نشده بود كه فتح الهى نصيب اولين آنان شده بود .
حاكم در مستدرك به سند خود از اياس بن سلمه از پدرش روايت كند كه گفت : ما در جنگ خيبر در ركاب پيامبر بوديم . آنهنگام كه در دو چشم على از آب دهانش ريخت و على بهبود يافت . پس پيامبر ، رايت سپاه اسلام را به على سپرد و او به جنگ مرحب رفت . مرحب در آن روز چنين اشعارى مىخواند :
همانا خيبر مىداند كه من مرحب و مردى شوكتمند و پهلوانى كارآزمودهام .
هنگامى كه مردان جنگى يورش آورند ، سراسيمه مىشوند .
پس على به مبارزهء او پيش قدم شد و در مقابل چنين اشعارى را خواند :
من همانم كه مادرم مرا حيدر ( شير ) ناميد و همچون شيران بيشه منظرى مهيب دارم . اينك صاع شما را با سندره ( نوعى پيمانه ) وفا خواهم كرد .
آنگاه ضربتى بر مرحب وارد آورد و سر او را شكافت و وى را كشت و پيروزى به دست آمد . طبرى مىنويسد : ابو كريب از بونس بن بكير از مسيب بن مسلم اودى از عبد الله بن بريده از پدرش نقل كند كه گفت : رسول خدا گاهى اوقات دچار سردرد مىشد و در چنين مواقع به ميان مردم نمىآمد . ابو بكر رايت پيامبر را گرفت و حركت كرد و جنگ سختى با يهوديان كرد و سپس به عقب بازگشت . آنگاه عمر رايت را گرفت و به نبردى سختتر از نبرد ابو بكر مشغول شد ولى او هم عقب نشست . رسول خدا را از اين امر آگاه ساختند . آن حضرت فرمود : به خدا سوگند فردا رايت را به مردى خواهم داد كه به خدا و رسول او دوستى مىورزد و خدا و رسول هم او را دوست دارند و اوست كه رايت را با قدرتمندى بسيار در دست مىگيرد . راوى گويد : در آن لحظه على در آنجا حاضر نبود . پس دستهاى مردان قريش براى گرفتن رايت دراز شده بود و هركس اميد داشت خود به اين افتخار نايل آيد . چون
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 300
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٣٠٠