پرسيد : اى رسول خدا تا كجا با آنها بجنگم ؟ فرمود : تا آنجا كه به يكتايى خداوند و رسالت من شهادت دهند . اگر چنين كردند ، به حق خونها و اموال خود را از من در امان داشتهاند و حساب ايشان با خداست . پس على به ميدان روانه شد و خداوند پيروزى و فتح خود را نصيب او كرد .
در اسد الغابه از بريدة نقل شده كه گفت : وقتى روز خيبر فرارسيد ، لواى سپاه اسلام به ابو بكر داده شد پس كارى از پيش نرفت . چون فردا شد عمر يا بنابر قول ديگر محمد بن سلمه لوا را گرفت . آنگاه پيامبر گفت : لواى سپاه را به مردى خواهم سپرد كه از ميدان جنگ نمىگريزد مگر آنكه خداوند پيروزى را نصيب او كند . آنگاه پيامبر نماز صبح خواند . سپس لوا را طلبيد و على را نيز فراخواند . على از درد چشم به آن حضرت شكوه كرد . پس پيامبر دستى بر چشمان على ماليد و لوا را به او داد و او در جنگ پيروز شد .
راوى گويد از عبد الله بن بريدة شنيدم كه مىگفت : پدرم گفت على حريف مرحب بود .
طبرى در تاريخ خود روايت كرده است : ابن بشار از محمد بن جعفر از عوف از ميمون ابو عبد الله حديث كرد كه عبد الله بن بريده از قول بريدهء اسلمى نقل كرد كه گفت : وقتى رسول خدا در دژ خيبر فرود آمد لوا را به عمر بن خطّاب داد و چند تن از مسلمانان به همراه او عازم نبرد با يهوديان خيبر شدند . عمر و همراهانش شكست خوردند و به سوى رسول خدا عقبنشينى كردند . درحالىكه همراهان ، عمر را سرزنش مىكردند و او هم ايشان را .
آنگاه پيامبر فرمود : فردا لوا را به مردى خواهم سپرد كه خدا و رسول را دوست مىدارد و خدا و رسولش هم او را دوست مىدارند . چون فردا شد عمر و ابو بكر در انتظار گرفتن لوا بودند اما رسول خدا على را فراخواند . على به بيمارى چشمدرد مبتلا بود . پيغمبر در چشمان على آب دهان ريخت و لوا را به او سپرد و عدهاى از مسلمانان نيز با او راهى جنگ شدند . على با مردم خيبر مواجه شد و مرحب را مشاهده كرد كه رجز مىخواند و مىگفت :
خيبريان مىدانند كه من مرحب و مردى صاحبشوكت و پهلوانى كارآزمودهام .
گاهى نيزه مىافكنم و گاه شمشير مىزنم و چون شيران حملهور شوند ، سراسيمه مىشوند .
ميان او و على دو ضربت ردوبدل شد . على ضربهاى بر مغز مرحب وارد كرد كه شمشير تا آروارههاى مرحب را شكافت و همهء مردان حاضر در صحنهء جنگ صداى ضربت على را شنيدند . پس آخرين كس به على ( ع ) نپيوسته بود كه خداوند در پيروزى را براى اولين آنان گشوده بود .
حاكم در مستدرك به سند خود از عبد الله بن بريدهء اسلمى نقل مىكند : وقتى پيامبر در منطقهء خيبر فرود آمد فرمود : لوا را به مردى خواهم داد كه خدا و رسول ، او را دوست مىدارد و او هم مورد محبت خدا و رسول اوست . چون فردا آمد گروهى از اصحاب دست خود را
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 299
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٢٩٩