تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
آنان را از داخل شدن به اردوگاه سپاه اسلام ، منع كند . اين منقبتى است كه تنها به على اختصاص دارد زيرا وى فورا براى بستن راه ورود دشمنان به طرف خندق رفت و چند تن را به عنوان كمك با خود برد . آنان از اين كار هراس داشتند زيرا در تصور اينان نمىگنجيد كه دشمنانشان كه از دلاوران بودند با اسبهاى خود از خندق گذر كنند و بخواهند با سه هزار تن از دشمنان خود درگير شوند . و به راستى جز على ( ع ) چه كسى مىتوانست محكم و استوار در چنين جاى هول‌انگيزى پايدار بماند و با هفت تن از شجاع‌ترين دلاوران كه از پشتيبانى ده هزار مرد جنگى نيز برخوردار بودند روبه‌رو شود ؟ با اين وجود ، على پياده است . و آن عده‌اى كه با او بودند جزو سياهى لشكر به حساب مىآمدند و وجودشان هيچ فايده و بهره‌اى دربر نداشت . قبلا نيز قول شيخ مفيد را نقل كرديم كه گفته بود : وقتى على پس از كشتن عمرو به سوى مسلمانان بازگشت . آنان را ديد كه از ترس قالب تهى كرده بودند . اين عبارت خود حاكى از آن است كه وقتى على براى مبارزه با عمرو آنان را براى محافظت از شكاف بر سر خندق گذارد و خود رفت ، ترس و بيم شديدى بر آنها چيره شده بود و ترس شديد آنان با جدا شدن على از آنها نشانگر آن است كه ايشان با بيرون رفتن على ، بيرون آمده‌اند . و در اين‌باره تكيه‌گاهشان وجود على بوده و گرنه در خروج ايشان با على هيچ فايده‌اى جز سياهى لشكر نبوده است . ظاهر روايات آن است كه على و همراهانش پياده بوده‌اند اما على كارى كرد كه سواران از انجام آن ناتوان بودند . او نخست عمرو را از اسب پياده كرد و سپس وى را به هلاكت رسانيد . آنچه از مجموع روايات به دست مىآيد آن است كه عمرو وقتى با ياران خود از خندق گذشت و در مقابل اردوگاه مسلمانان قرار گرفت على به همراه جماعتى ، راهى را كه عمرو از آن عبور كرده بود بستند . اگر آنها مىخواستند جنگ كنند على با ايشان مىجنگيد و اگر مىخواستند بازگردند على از بازگشت ايشان جلوگيرى مىكرد و اگر كس ديگرى غير از آنها مىخواست از خندق رد شود جلوى او را مىگرفتند . آن‌گاه عمرو و يارانش به سمت اردوگاه مسلمانان حركت كردند و عمرو هماوردى براى خود درخواست كرد . اما هيچ‌كسى براى جنگ با او داوطلب نشد . پس چون على صداى او را شنيد و مشاهده كرد كه هيچ‌يك از مسلمانان به جنگ او پا پيش نمىگذارد از محافظت آن شكاف دست كشيد و ياران خود را در آنجا گمارد و خود به نزد پيامبر بازگشت و از آن حضرت اجازهء نبرد با عمرو را گرفت . زيرا وى بدون اذن پيامبر با عمرو جنگ نمىكرد . پيغمبر نيز به اميد آنكه شايد كسى ديگرى از مسلمانان به جنگ عمرو پيش قدم شود به على اجازه نداد و وقتى ديد هيچ‌كس داوطلب جنگيدن با عمرو نيست به على اجازه داد . آن حضرت ( ص ) چنين كرد تا بار على سبك‌تر شود و او را براى امور بسيار بزرگ‌ترى ذخيره كند يا آنكه مىخواست برترى على را به همه نشان دهد . زيرا وى از
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 276 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين