جهانيان به اسلام گردن نهى . گفت : اى پسر برادرم ! از اين پيشنهاد چشم بپوش . على گفت :
ولى اگر آن را بپذيرى براى تو بهتر است . على ادامه داد كه پيشنهاد دومى هم دارم . عمرو گفت : آن چيست ؟ فرمود : از هرجايى كه آمدهاى به همانجا بازگرد . عمرو گفت : زنان قريش هم هرگز چنين نمىكنند . على فرمود : پيشنهاد سومى هم دارم . عمرو گفت : آن چيست ؟ فرمود : از اسب فرود آى و با من جنگ كن . عمرو خنديد و گفت : من گمان نمىكردم كسى از عرب مرا براى چنين كارى دعوت كند . همانا من از كشتن مردى بزرگوار مانند تو خشنود نيستم . و حال آنكه پدر تو با من دوست بود . على پاسخ داد : اما من دوست دارم تو را بكشم ! اگر مىخواهى از اسب پايين بيا . عمرو آشفته شد و از اسب فرود آمد و به صورت اسبش زد تا برگشت . جابر گفت : ناگهان گرد و غبارى به پا شد و من آن دو را نديدم پس صداى تكبير شنيدم و دانستم كه على او را كشته است . همراهان عمرو با ديدن اين صحنه پا در ركاب گريز گذاردند . برپا شدن گرد و غبار به گونهاى كه آنان را از نظر ناپديد كرده بود خود نشان شدت نبرد ميان آن دو بود . و گرنه جنگ دو تن نمىتواند چنين غبارى را برانگيزد . ترديدى نيست كه عمرو بيشترين مقاومت را از خود بروز داده و على نيز سرسختانه مقابله مىكرده بدانگونه كه از مبارزهء آنها گرد و خاكى برپا شده و آندو را از ديدهها ، پنهان ساخته بود . در روايتى ديگر آمده است : وقتى على ، عمرو را از پاى درآورد مسلمانان تكبير گفتند چون رسول خدا تكبير مسلمانان را شنيد ، دانست كه على بر عمرو چيره شده است . كشته شدن عمرو به دست على مانند كشته شدن جالوت به دست داود بود كه در قرآن قصهء آنها نقل شده است .
مانند همين سخن را يحيى بن حاكمى در روايتى كه مستدرك از او نقل كرده گفته است :
اين روايات در تعداد خصلتى كه عمرو از آنها سخنى مىگفته ، متفاوتند . در برخى از آنها دو خصلت و در بعضى ديگر سه خصلت ذكر شده است . احتمال دارد كه راوى يكى از آن خصلتها را فراموش كرده باشد و در غير اين مورد تنافى در ميان آنها به چشم نمىخورد زيرا در اثبات يكى از آنها ، نفى ديگرى به چشم نمىخورد و در يكى از آن خصلتها سكوت دربارهء چيزى است كه ديگرى آن را ثابت كرده است .
روايات ابن هشام و طبرى و مفيد هر سه توافق دارند كه على ( ع ) چون ديد اين شش تن از خندق گذر كردند به همراه تعدادى از مسلمانان براى مسدود كردن راهى كه آنها توانسته بودند از آن بگذرند و به داخل شهر بيايند ، اقدام كرد و راه را بر كسان ديگرى كه قصد ورود به اين سوى خندق را داشتند بست . زيرا هيچ كسى تصور نمىكرد كه كسى از مشركان بتواند از خندق عبور كند و چون اين عده ، از غفلت مسلمانان استفاده كردند و از آن رد شدند على با همراهانش به طرف آن محل رفت تا از ورود ديگران جلوگيرى به عمل آورد و
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 275
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٢٧٥