خجالت مىكشيد كه ترس خود را آشكار سازد ازاينرو به دروغ به دلسوزى از على ( ع ) سخن گفت . درستى اين توجيه از طول و تفصيل و بهانهتراشيهاى عمرو و استفاده از عبارتهاى لطفآميزى مانند « اى پسر برادرم » يا « عموهاى تو اى پسر برادرم از تو زورمندتر بودند » يا « پدرت با من دوست صميمى بود » يا « ميان من و پدرت رابطهء دوستى وجود داشت » يا « من مايل نيستم خون تو را بريزم » يا « من بر كشتن مردى بزرگوار مانند تو دلخوش نيستم » دانسته مىشود . تمام اين عبارات نشانگر آن است كه عمرو مىخواست با تمسك به حيلهاى كه عجز و ناتوانى او را بپوشاند ، راه گريزى براى خود بيابد . اين ميدان ، محل ابزار صداقت و يادآورى دوستى بين او و پدر على و مقام مهربانى و لطف نيست . جايگاه اين اعمال در جاى ديگرى غير از ميدان جنگ است عمروى كه روز بدر چنان با مسلمانان جنگيد كه زخم برداشت و نذر كرد بر سرش روغن نمالد تا محمد را بكشد و چنان كينهاى به او دست داده بود كه در نظر وى فرقى ميان محمد و پسر عمويش ، على ، كه از او حمايت مىكرد نبود و حال براى كشتن او قدم به ميدان نهاده بود ، وجود نداشت . علاوه آنكه على مبارزى بزرگ بود و از مبارزه و كشتن او نمىشد صرفنظر كرد . زيرا مبارز همواره به حريف خود لفظ « همتايى گرامى » اطلاق مىكند و همين انگيزهاى مهم براى مبارزه محسوب مىشده است . چنانچه گذشت عتبه در جنگ بدر به حمزه و عبيده و على هنگامى كه نسبهاى خود را براى آنان بيان كردند آنان را هماوردانى شايسته و بزرگ خواند و با ايشان مبارزه كردند . اما عمرو مىدانست كه نيمى از مقتولان جنگ بدر كه در ميان آنها پهلوانان شجاع هم ديده مىشد ، به دست على طعم مرگ را چشيده بودند . او مىدانست كه « كبش الكتيبه » پرچمداران مشركين و نيز بيشتر كشتگان در روز احد ، به دست على از پاى درآمده بودند . او مىدانست على با اين شجاعت وصفناكردنى خود ناگزير بر آنها چيره مىشود . ازاينرو عمرو خواست راهى غير از فرار پيش بگيرد و بهگونهاى ديگر خود را از دست على رهايى بخشد .
على به عمرو گفت : اى عمرو ! تو مىگفتى كسى سه چيز به من پيشنهاد نمىكند جز آنكه يكى از آنها را مىپذيرم . عمرو گفت : آرى . على گفت : پس من تو را دعوت مىكنم به يگانگى خداوند و رسالت محمد گواهى دهى و براى پروردگار جهانيان ، اسلام آورى . عمرو گفت : اى پسر برادرم ! از اين پيشنهاد چشم بپوش . على به او گفت : اگر چنين كنى براى تو بهتر خواهد بود . پس فرمود : پيشنهاد ديگر آن است كه به شهرت خودت بازگردى ! اگر محمد در آنچه مىگويد راستگو باشد تو سعادتمندترين مردمانى و اگر دروغگو باشد امر همان است كه تو خواستهاى . عمرو گفت : اين كارى است كه زنان قريش از آن سخن نمىگويند پس من چطور مىتوانم اين كار را انجام دهم و حال آنكه بايد نذر خود را نيز ادا نمايم ؟ عمرو
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 273
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٢٧٣