ظواهر حال اصحاب مىدانست كه كسى به جنگيدن با عمرو رغبت ندارد . آنگاه به على اجازهء نبرد داد و آن حضرت با عمرو جنگيد و او را كشت و سر او را نزد پيامبر آورد و پس از آن به جايگاه اولش بازگشت . زيرا خطرى كه آن ناحيه را تهديد مىكرد هنوز مرتفع نشده بود و از عبور كسان ديگرى از آن ايمن نبود . ناگهان على ( ع ) دريافت ترس و ضعف شديدى بر محافظان خندق سايه افكنده و نزديك است از ترس قالب تهى كنند . زيرا آنها از بازگشت عمرو و يارانش و هجوم افراد ديگرى از مشركان مىترسيدند و همين كه على عمرو را كشت و به سوى آنان بازگشت ، دلهاى آنان آسوده شد .
على پس از كشتن عمرو چه كرد ؟
على ( ع ) پس از آنكه عمرو را از پاى درآورد سر او را جدا كرد و نزد پيامبر آورد . رويش شاداب و شكفته بود . پس آن سر را پيش روى رسول خدا افكند و به سرعت به محلى از خندق كه عمرو و يارانش از آن گذشته بودند ، رفت . همچنين حضرت على ، پسر عمرو حسل را كشت و به هبيرة رسيد و او را نيز از پاى درآورد و نوفل را نيز در خندق به هلاكت رسانيد . شيخ مفيد در كتاب ارشاد از حسن بصرى نقل كرده است : وقتى على ( ع ) عمرو بن عبدود را كشت سر او را گرفت و نزد پيامبر افكند . آنگاه ابو بكر و عمر برخاسته سر على را بوسه دادند . رسول خدا فرمود : امروز ما با آنان مىجنگيم و آنان با ما پيكار نمىكنند . اين روايت را كسان ديگرى غير از شيخ مفيد نيز نقل كردهاند .
بر سر سوارانى كه همراه عمرو بودند چه آمد ؟
شش تن سوار عمرو را همراهى مىكردند كه اسامى آنها عبارت بود از : عثمان بن عبيد العبدرى و نوفل بن عبد الله مخزومى و هبيرة بن ابى وهب مخزومى همسر ام هانى دختر ابو طالب ، كه بر كفر باقى ماند و مرد ، عكرمه بن ابى جهل و ضرار بن خطاب فهرى و حسل بن عمرو بن عبدود .
اين ضرار برادر عمر بن خطاب نبود ، چنانچه سخن طبرى و شيخ مفيد نيز گواه آن است . اما مؤلف سيرهء حلبيه و به پيروى از او زينى دحلان گويند كه ضرار برادر عمر بن خطاب بود زيرا نام پدر هر دو يكى است . اما اين سخن درست نيست چرا كه عمر بنابر قول مؤلفانى كه دربارهء اصل و نسب صحابه كتابهايى نوشتهاند پسر خطاب بن نفيل بن رياح بن عبد الله بن قرط بن رزاح بن عدى بن كعب بن لوى بن غالب عدوى است و حال آنكه ضرار بنابر قول طبرى و به پيروى از او شيخ مفيد ، پسر خطاب بن مرداس برادر بنى محارب بن فهر فهرى است . اما آن پنج تن نخست وقتى ماجرايى را كه بر سر عمرو آمد ، ديدند بدون