بارها از جنگ بدر و كشتن وليد ياد مىكرد و در آن باره مىفرمود : گويى هنوز درخشش انگشترى كه در دست چپش بود ، مىبينم . سپس ضربت ديگرى بر او زدم و او را هلاك ساختم و چون لباسش را كندم اثرى از بوى خوش بر آن يافتم و دانستم كه تازهداماد شده است .
دربارهء پيكار ميان حمزه و عتبه گفته شده است كه حمزه به عتبه فرصت جنگ نداد .
همچنين گفتهاند اين دو چنان با شمشير با يكديگر جنگ كردند كه به هم آويختند . مسلمانان فريادى كشيده گفتند : آيا نمىبينى اين سگ چگونه بر عمويت ، تاخت آورده است ؟ حمزه از عتبه بلندتر بود . ازاينرو على به وى گفت اى عمو ! سر خود را پايين بگير . حمزه سر خود را در سينهء عتبه گذاشت و على ضربتى بر عتبه زد و او را به دو نيم كرد . اين ضربهء على از همان ضرباتى بود كه در توصيفش گفتهاند اگر اشاره كند از هم مىدرد .
دربارهء نبرد عبيده و شيبه نيز نوشتهاند : ميان آنان دو ضربه ردوبدل شد و عبيده ضربتى بر سر شيبه زد و شيبه نيز ضربتى بر پاى عبيده فرود آورد و آن را جدا كرد و هر دو بر زمين افتادند . حمزه و على هر دو به سوى شيبه هجوم برده كار او را ساختند و پس از آن عبيده را به اردوگاه پيامبر بردند . قريش با از دست دادن اين سه تن ، خوارى و خفتى در خود احساس كرد و نشانههاى پيروزى مسلمانان آشكار شد . در اين ميدان على يكى از آنان را كشت و در كشتن دو تن ديگر نيز همراهى كرد . على ( ع ) در برخى از خطبههايش به اين موارد و امثال آن اشاره داشته و فرموده است : هرگاه كار جنگ بالا مىگرفت و دشوار مىشد پيامبر خويشانش را بر ديگران مقدم مىداشت تا به وسيلهء آنها جان يارانش را از گزند حرارت سر - نيزهها و شمشيرها در امان دارد . عبيده در جنگ بدر و حمزه در جنگ احد و جعفر در جنگ موته به شهادت رسيدند . و كسى كه اگر مىخواستم نامش را ذكر مىكردم ، مانند آنان شهادت را خواست اما عمر آنها زودتر به سر رسيد و مرگ كسى كه نامش را نگفتم به تأخير افتاد .
حضرت زهرا ( ع ) نيز در بعضى از سخنرانيهايش از اين موارد و غير آن ياد كرده و فرموده است : « پس از گذشت اين و آن ، خداوند به بركت وجود پدرم ، شما را نجات داد . حال آنكه پدرم با مردان جسور و گرگهاى عرب و سركشان اهل كتاب رودررو و درگير بود . آنان هرقدر كه آتش جنگ را برمىافروختند خداوند آن را خاموش مىكرد . هرگاه يكى از شياطين سر برمىافراشت يا يكى از مشركان دهان باز مىكرد ، محمد ، برادرش ( على ) را در گلوگاهشان مىافكند . على هم تا سر و مغز آنان را با مشت نمىكوفت و آتش افروختهاش را مجدّانه با شمشير خاموش نمىكرد ، از او دستبردار نبود . حال آنكه شما در راحت و آسايش به سر مىبرديد و از رويارويى با دشمنان طفره مىرفتيد و از معركهء جنگ
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 227
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٢٢٧