كه از من كناره مىكنى ؟ آيا فكر مىكنى من پدرت را كشتهام ؟ سعيد پاسخ داد : « اگر تو او را مىكشتى معلوم مىشد كه پدرم بر باطل بود و تو بر حق بودى . . . » ابن ابى الحديد گويد : از غير از واقدى نيز نقل شده است كه عثمان بن عفان و سعيد بن عاص در زمان خلافت عمر به مجلس او وارد شدند . سعيد بن عاص اندكى دور تر نشست . عمر به او نگاهى كرد و گفت :
تو را چه مىشود كه از من دورى مىگزينى ؟ گويا مىپندارى من پدرت را كشتهام . من او را نكشتم بلكه اين على بود كه او را به قتل رسانيد . على كه در آن مجلس حاضر بود گفت : از اين سخن درگذر . شرك با آنچه در آن بود به سرآمد و اسلام نيز با آمدن خود گذشتهها را محو كرد . تو از چه رو دلها را برضد من مىآشوبى ؟ عمر خاموش ماند . سعيد گفت : همانا هماوردى بزرگوار پدرم را از پاى درآورد . و اين در نزد من بهتر از آن است كه كسى از غير بنى عبد مناف او را كشته باشد .
اين سعيد بن عاص همان پدر عمرو بن سعيد بن عاص معروف به اشدق است كه از جانب يزيد بن معاويه در واقعهء كربلا ، عامل معاويه بود و چون خبر كشته شدن حسين را شنيد و از مصيبت بنى هاشم آگاه شد ، خنديد و به شعر عمرو بن معدى كرب تمثل جست كه گفت :
زنان بنى زياد فرياد كردند فرياد كردنى / همچون فرياد زنان ما در روز ارنب .
واقدى گويد : هنگامىكه بنى مخزوم با كشتگان روبهرو شدند ، گفتند : كسى به ابو حكم ، يعنى ابو جهل ، دسترسى نخواهد يافت . بنى مخزوم بر گرد ابو جهل حلقه زدند و جامه و سلاح او را گرفته آن را به عبد الله بن منذر دادند تا آن را بپوشد . على نيز به گمان اينكه اين مرد ابو جهل است بر او يورش برد و او را از پاى درآورد درحالىكه مىگفت : بدان كه من از فرزندان عبد المطلبم . سپس بنى مخزوم لباسهاى ابو جهل را بر تن حرملة بن عمرو پوشاندند . على بر او هجوم برد و آن مرد را از پاى درآورد . بنى مخزوم اين بار خواستند لباسهاى ابو جهل را بر تن خالد بن اعلى بپوشانند ، كه خالد از پوشيدن آن امتناع كرد .
رسول خدا فرمود : خداوندا مرا از شر نوفل بن عدويه و نوفل بن خويلد از بنى اسد بن عبد العزى آسوده ساز . جبار بن صخر او را به اسارت گرفت و على را ديد كه به سويش حملهور شده است . او به جبار گفت : اين مرد كيست ؟ سوگند به لات و عزى من مردى را مىبينم كه به قصد كشتن من مىآيد . پاسخ داد : اين على بن ابيطالب است . على بر او يورش برد و ضربتى بر او زد كه شمشيرش در سپر نوفل فرورفت . سپس آن شمشير را از سپر وى بيرون كشيد و بر دو پاى نوفل ضربتى زد و آنها را قطع كرد و آنگاه او را كشت . رسول خدا فرمود : چهكسى از سرنوشت نوفل بن خويلد آگاه است ؟ على جواب داد : من او را كشتم پيامبر با شنيدن اين خبر تكبير گفت و فرمود : سپاس خداوندى را كه دعاى مرا در حق او
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 229
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٢٢٩