تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
آنجا حوضى بسازيم و آن را پر از آب كنيم و ظرفهاى خود را در آن قرار دهيم و خود از آن بنوشيم و قريش را از دسترسى به آب آن ، محروم سازيم . پيامبر با شنيدن اين پيشنهاد ، سخن حباب را پذيرفت و مسلمانان به طرف آن منطقه به راه افتادند . همان‌گونه كه حباب گفته بود حوضى ساختند و سحرگاهان آن را پر از آب كردند و ظرفهاى خود را در آن انداختند . اين تدبير بجا براى آن بود كه چون جنگجويى تشنه‌لب از ميدان كارزار به عقب بازمىآمد تا خود را سيراب سازد ، بتواند به سرعت و به راحتى آب بردارد و بدين ترتيب ديگر نيازى به كشيدن آب از چاه يا نوشيدن آن از مشك يا گرفتن آن از سقا ، نبود . اين نكته خود دلالت دارد كه در بدر پيش از يك چاه بود و از همين‌جا مىتوان اين نكته را روشن كرد كه چرا پيامبر مشركان مقتول را پس از اتمام جنگ در چاه انداخت . زيرا اگر در آن منطقه تنها يك چاه مىبود ، انداختن كشتگان در آن باعث آلوده شدن آب و زيان رساندن به استفاده‌كنندگان از آب آن چاه مىشد . اما درست‌تر آن است كه در آن منطقه بيش از يك چاه بوده به طورى كه خرابى يكى از آنها مشكلى را به وجود نمىآورده است . اين قراين مىتواند توهم دكتر محمد حسنين هيكل را نيز بر طرف سازد . و مىگويد : « پيامبر گودالى ايجاد كرد و اجساد مشركان را در آن افكند . » علاوه بر آنكه در زبان عربى هيچ‌گاه به گودال ، قليب ( چاه ) گفته نمىشود . واقدى نيز بر اين معنا تصريح كرده و گفته است : پيامبر در روز بدر به چاهى كه آب آن فرونشسته بود اشاره كرد و فرمان داد تا اجساد كشتگان را در آن افكندند . على در آن جنگ چنان برترى از خود به نمايش گذاشت كه هيچ‌كس را ياراى همسرى با او نبود . راويان گفته‌اند : او در اين گودال ، بسيارى را افكند و البته اين امر چندان بعيد نيست كه او داراى زور بازو و از آغاز جوانيش صاحب بصيرت و نيروى ايمان فراوان بود . سپس صفها منظم شد و هر دو طرف آمادهء كارزار شدند . نخستين كسانى كه از مشركان پا به عرصهء نبرد گذاشتند ، عتبة بن ربيعه و برادرش شيبه و پسرش وليد بن عتبه بود . آنها براى خود هماوردانى از سپاه مسلمانان طلبيدند و سه تن از انصار ، معاذ و معوذ و عوف از بنى حارث كه به آنان بنى عفرا گفته مىشد ، به مصاف آنان درآمدند . اما سه جنگاور قريش از روى غرور و خودپسندى از جنگيدن با آنها امتناع كردند و آن سه را لايق هماوردى خود ندانسته به آنها گفتند : بازگرديد كه ما را كارى به كشتن شما نيست . آن‌گاه بانگ برداشتند : اى محمد ! هماوردانى از قوم ما را كه براى جنگ با ما شايسته‌ترند روانهء ميدان كن . پيامبر نيز