تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
آن را بدوش مىكشيده و ديگرى از آن اوس بوده كه سعد آن را حمل مىكرده است . پيامبر با ياران خود رهسپار شد تا به نزديك صفراء ، قريه‌اى از جهنيه ، در يك منزلى بدر فرود آمد . سپس دو تن از مردان قبيله جهنى را مأموريت داد تا از موقعيت ابو سفيان و كاروان او اطلاعات لازم را كسب كنند . از سوى ديگر على و زبير و سعد را براى كسب خبر به طرف چاههاى بدر فرستاد . بدر آبشخورى در راه شام به مكه بود و ابو سفيان بالاجبار مىبايست از آن گذر كند . ابو سفيان به طرف بدر حركت كرد و بدان نزديك شد . دو تن مرد جهنى با ديدن او به سوى پيامبر آمدند و او را از نزديك شدن كاروان ابو سفيان به منطقهء بدر آگاه كردند . پيامبر هنوز پى نبرده بود كه قريش از چه راهى به مكه خواهند رفت تا آن راه را ببندد . على و همراهانش نيز به بدر رسيدند و در آنجا سقايان قريش را ديدند . آنان دو تن از سقايان را گرفته به نزد پيامبر بازآوردند . پيامبر در حال نماز بود . اصحاب از آن دو تن و كار ايشان پرسش كردند . آنها پاسخ دادند : ما از سقايان قريش هستيم . به دنبال اين جواب ، اصحاب آن دو را زدند . زيرا آنان در انتظار آن بودند كه اينها سقايان ابو سفيان باشند كه صاحب كاروانى پر از مال و متاع بود و آنان براى به غنيمت گرفتن آن آماده شده بودند . از اين‌رو بر اصحاب گران آمد كه اين دو سقاى قريش باشند كه براى جنگ آمده بودند . طبيعى است كه دستيابى به غنيمت در نزد انسانها بسى بهتر از مشغول شدن به نبردى سخت و آزاردهنده است . آن دو اسير چون متوجهء اين امر شدند ، گفتند : آرى ما سقايان ابو سفيان هستيم . مسلمانان نيز با شنيدن اين پاسخ از زدن آنها دست كشيدند . وقتى پيامبر از نماز فراغ يافت به اصحابش فرمود : وقتى به شما راست مىگويند ، آنها را مىزنيد و چون دروغ مىگويند از زدن بازمىايستيد . آن‌گاه خود شخصا از آن دو تن دربارهء موقعيت قريش پرسش كرد . آن دو گفتند : قريش در پشت اين تپه و در مكانى دور ، موضع گرفته‌اند . آن‌گاه پيامبر از شمار سپاهيان قريش سؤال كرد . جواب دادند : تعداد آنها را نمىدانيم . پيامبر فرمود : در روز براى غذاى افراد خود چند شتر مىكشند ؟ گفتند : روزى نه شتر و روزى ده شتر . پيامبر فرمود : با اين حساب بايد شمار آنان ميان نهصد تا هزار تن باشد . پس از آن پيامبر به جانب چاههاى بدر روان شد تا زودتر از قريش به آن مكان برسد . آن حضرت در نزديك‌ترين چاه بدر توقف كرد . حباب گفت : اى رسول خدا ! آيا به دستور خداوند در اينجا ايستادى ؟ در اين صورت ما حق دخالت در اين تصميم‌گيرى را نداريم . يا آنكه اين مكان را به تشخيص خودت برگزيدى ؟ و اگر چنين است جنگ با مكر و خدعه آميخته است . پيامبر پاسخ داد : انتخاب اين محل به تشخيص خودم بوده است . حباب گفت : اين منطقه چندان براى توقف مناسب نيست . بهتر آن است كه با ما به چاههاى نزديك‌ترى بيايى . من به خوبى اين چاهها را مىشناسم . چاهى در آن منطقه است كه آب آن گوارا و مورد استفاده است و ما مىتوانيم در