كفايت مىكند چون به نزديك ضجنان رسيد ، هشت تن از سواران قريش كه در پيشاپيش آنها نوكر حرب بن اميه به نام جناح حركت مىكرد ، به آنان رسيدند . گويا قريش وقتى از دستيابى به محمد نااميد شدند و نقشهشان نقش بر آب شد و پس از آن مشاهده كردند كه على آشكارا به همراه فواطم از مكه به سوى مدينه خارج شد تا به عموزادهاش كه دشمنترين دشمن آنان بود بپيوندد و حال آنكه يك تن بيشتر نيست و در مقابل آنان گروهى بسيارند ، خشم و غضب و كينه بر آنان مستولى شد و در بين خود گفتند : اين جوان هاشمى بىياور چگونه توانست به همراه زنان بدون هيچ ترس و نگرانى از مكه بيرون شود و ما نتوانستيم به او آسيبى وارد كرده يا وى را دچار خوارى كنيم ؟ اين البته تا ابد لكهء ننگى بر دامان ماست . پس از ميان مردان جنگى خود اين هشت تن را برگزينيد تا به تعقيب على رفته او را بازگردانند . على با ديدن آن سواران به ايمن و ابو واقد گفت : شترها را متوقف كنيد و آنها را ببنديد . و فورا زنان را از شترها پايين آورد . سواران به على نزديك شدند . آن حضرت با شمشير برهنه به استقبال آنان رفت و خدا مىداند كه زنان از ديدن اين صحنه چقدر ترسيدهاند . شايد آنها با خود مىگفتند : آيا على به تنهايى و پياده مىتواند به مقابلهء اين هشت سوار جنگى بپردازد ؟ و در نتيجه يكباره يأس و نوميدى به آنان دست داده و به خداوند توجه كردهاند تا على را بر دشمنانش پيروزى دهد و گاهى نيز مىگفتهاند : آثار شجاعت در چهرهء على نمايان است و اگر او توان مبارزه با مردان جنگى دشمن را نداشت هيچگاه ما را آشكارا از مكه بيرون نمىآورد . در نتيجه جوانههاى اميد و دلگرمى در دل آنان شكوفا مىشد .
سواران به على گفتند : اى خائن ! گمان كردى با اين زنها نجات يافتى ؟ اى بىپدر بازگرد . ( گفتوگوى آن هشت مرد جنگى دشمن با مردى تك و تنها چنين بود . آنها گمان نمىكردند على بتواند در برابر آنها سرسختانه مقاومت كند . ) على در كمال بىاعتنايى و به گونهاى مطمئن به آنان گفت : اگر بازنگردم ؟ آنها با لحنى مانند قبل به وى گفتند : آنگاه تو را به زور خواهيم برد ، يا تو را درحالىكه تكهء بزرگت مويت است در نهايت خوارى و شكست بازمىگردانيم . آنان نزديك شتران آمدند تا آنها را بگيرند اما على مانع آنان شد .
جناح با شمشير برهنه بر او حمله برد و على مانند مردى دانا و ماهر در امور جنگ از اين ضربت جا خالى كرد . اين ماجرا زمانى رخ داد كه على بيست سال يا اندكى بيشتر داشت و تا آنهنگام در هيچ جنگى شركت نكرده بود . پس از آن وى بر جناح ضربتى وارد آورد كه شانهء او را به دو نيم كرد و شمشير به شانهء اسب جناح رسيد . على درحالى اين ضربت را زد كه پياده بود و جناح سواره و سواركار هيچگاه نمىتواند با شمشير پياده را مورد ضرب قرار دهد . زيرا بايد خود را از روى اسب خم كند تا بتواند طرف پياده را بزند . اما همين كه جناح
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 202
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٢٠٢